کد خبر: ۱۸۹۴۷
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۵ - ۲۰:۰۵
تعداد نظرات: ۱ نظر
آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی در سال ۱۳۱۳ در روستای نوق در توابع رفسنجان به دنیا آمد. به گزارش تجارت امروز، زندگینامه وی به نقل از وب‌سایت شخصی اکبر هاشمی رفسنجانی به شرح زیر است: (گفتنی‌است بخش اول زندگینامه، خودنوشت ‌است)

پدرم: حاج میرزا علی هاشمی بهرمانی
مادرم: ماه بی‌بی (صفریان).

نام خانوادگی هاشمی برای خانواده ما، با آن که سید نیستم، به این دلیل انتخاب شده است که نام جد پدری ما حاج هاشم بوده است؛ او در سر تا سر منطقه املاک و امکانات زیادی داشته است.

پدرم کمی از تحصیلات علوم حوزوی بهره‌مند بود، تا آنجا که به یاد دارم، در روستا زندگی می‌کرد، که دلیل آن تا حدودی فشارهایی بود که در دوره پهلوی متوجه متدینین بود. ایشان عمیقاً مورد اعتماد مردم بودند و نوعی مرجعیت در امور اجتماعی و مذهبی داشتند.

از اخلاقیات جالب ایشان این بود که معمولاً در زمان رسیدن هر محصولی، وقتی که به باغ و یا مزرعه می‌رفتند، تعداد زیادی از نیازمندان روستا را می‌پذیرفتند و به هر یک از آنها چیزی می‌دادند و این وضع در همه فصول سال ادامه داشت .

اسم روستای ما بهرمان است، یکی از دهات قدیمی نوق – از جلگه‌های رفسنجان. بهرمان به معنی یاقوت سرخ است.

مادرم علاوه بر خانه‌داری در امور زندگانی با پدرم همکاری داشتند. او هر چند بی‌سواد بود، اما اطلاعات خوبی از خواص گیاهان دارویی داشت. اطلاعات و تجربیات او برای اعضای خانواده و حتی اهالی روستا سودمند بود؛ چنان‌که هنوز هم گاهی از همان تجربه‌ها استفاده می‌کنیم .

خانواده ما ترکیبی از پنج برادر و چهار خواهر است، سطح زندگی‌مان با توجه به وضع آن روستا بد نبود. تاریخ تولد شناسنامه‌ای من 1313 است. من در سن پنج سالگی به همراه برادرم حاج قاسم که دو سال از من بزرگ‌تر بود، تحصیل را شروع کردم.

آنچه در مکتب‌خانه به ما می‌آموختند، همان کتاب‌های مدرسه رسمی بود به اضافه قرآن و چیزهایی مثل گلستان، نصاب و ... . از هفت سالگی علاوه بر مکتب از معلومات پدر نیز استفاده کردم. رفته رفته مکتب‌خانه نمی‌توانست جوابگوی نیاز ما باشد. چهارده ساله بودم که به پیشنهاد پسر عمویم، محمد، تصمیم گرفتیم که همراه کاروان جهت تحصیل علوم دینی به قم سفر کنیم.

در حوزه علمیه قم دروس مختلف را در محضر استادانی بزرگوار چون آیات عظام بروجردی، امام خمینی (ره )، داماد، گلپایگانی، شریعتمداری، حایری یزدی، نجفی مرعشی، علامه طباطبائی، زاهدی و منتظری آموختم.

 در سال 1337 در رفسنجان برایم خواستگاری کردند؛ دختر حجت‌الاسلام آسید محمد صادق مرعشی که اسناد رسمی داشتند و از تحصیلات حوزوی بهره‌مند بودند.

همسرم از خانواده‌ای است روحانی، از فامیل بزرگ مرعشی و نوه حضرت آیت ا... سید کاظم طباطبائی یزدی صاحب کتاب عروة الوثقی که جایگاه معتبری در همه حوزه‌ها دارد.

ثمره این ازدواج پنج فرزند به ترتیب: (فاطمه، محسن، فائزه، مهدی، یاسر) هستند. دخترانم با پسران آقای لاهوتی که یکی پزشک و دیگری دندانپزشک است، ازدواج کردند که قرار این ازدواج در آخرین زندان – زندان اوین که در آنجا هم زندان بودیم – گذاشته شد.

خانواده من وارد سیاست نشدند. دخترانم یکی وارد کار ورزش و دیگری وارد بنیاد بیماران خاص شدند.

پسرانمحسن که در اروپا جزو انجمن اسلامی بود که زمینه سیاسی داشت. به ایران آمد، مشغول کار در موشک‌سازی شد. رشته‌اش مربوط به بدنه موشک‌سازی بود و به همین خاطر تحصیلش را نیمه‌کاره رها کرد و آمد. چون به او نیاز داشتیم. کارش مخفی بود و بعد به بازرسی رئیس جمهوری آمد که آنهم کاری مخفی بود. کسی را می‌خواستیم که از اطلاعات سوء استفاده نکند. بعد به مترو رفت که الان هم هست.

مهدی به صنعت علاقه داشت و فهمید که وضع ما در دریا ضعیف است. صنایع دریایی ما خیلی ضعیف بود. او دنبال سکوسازی و لوله‌های کف آب و حفاری در دریا رفت که وابسته بودیم. آخرش به پارس جنوبی و عسلویه رسید و الان به CNG رفت که برای صرفه‌جویی و محیط‌زیست خوب است.

یاسر هم با آقای فروزش وزیر سابق جهاد سازندگی درباره خود کفایی پنیر کار می‌کرد. آن موقع مشکل ما در کشور این بود که کسی دنبال صنایع تبدیلی نمی‌رفت. دامداران مشکل داشتند و پنیر هم وارداتی بود. مشاور وزیر بود، ولی این سمت برای راه‌اندازی کارش بود. الان هم در دفتر من در مرکز تحقیقات است.

پس بچه‌های ما در کار سیاست نیامدند. اما حُسن یا اشکالی وجود دارد که خیلی بی‌رودربایستی برخورد می‌کنند. مخفی‌کاری و ریاکاری نمی‌کنند و هر چه هستند، نشان می‌دهند. در کارهایی که به آنها مربوط نیست دخالت می‌کنند.

این روش در جامعه ما باب نیست. به معنای مصطلح وارد سیاست نشدند، ولی وارد میدان شدند. البته یک بحث اساسی دارم که می‌توانستم جلویشان را بگیرم که معلم شوید و یا درس بخوانید و اینکه پسر رئیس‌جمهور هستید، برایتان بس است.

اگر این تفکر عام شود، بچه‌های شخصیت‌ها نمی‌توانند کار کنند که نوعاً دلسوز هستند. فرهنگ درستی نیست. البته شاید بعضی‌ها سوء استفاده کنند. شاید بعضی‌ها راضی باشند که بچه‌هایشان هیچ کاری نکنند و نانی بخورند و بگردند. چرا باید این گونه باشند؟

حداقل باید مثل مردم عادی کار کنند. جرمشان این است که پدرشان مسئولیت بالایی دارد. هر مدیری در سطح خود می‌تواند این مشکل را داشته باشد. آن طرفش هم سخت است. دستشان به خاطر قدرت باز باشد و سوء استفاده کنند، که نقطه فسادانگیزی است.

خودم مواظبت می‌کردم که آلوده نشوند. ضمن اینکه نمی‌خواستم جلویشان را بگیرم که برای مملکت کار نکنند. دلم برای مملکت می‌سوزد و هر کسی که کار می‌کند، خوشم می‌آید. مثلاً در ورزش بانوان شاید کسی جز فائزه من نمی‌توانست این طلسم را بشکند.

همین بنیاد بیماری‌های خاص ده پانزده سال است دارد کار می‌کند، ولی هنوز در کشور فاجعه است. بیماری‌های بد هموفیلی، تالاسمی، سرطان و کلیوی متولی مشخص نداشتند.

در خانواده ما هیچ چیز تحمیلی نیست. در مورد خود من هم نبود. همیشه با انتخاب و آزادی کار کردیم. گاهی پدرم سخت‌گیری‌هایی می‌کرد. ما سخت‌گیری نمی‌کنیم که بچه‌ها چه شغلی انتخاب می‌کنند.

البته تا حدی که کار بدی نکنند و مباح و عادی باشد. از دور مواظبم که مسایل دینی و عقاید و اعمال عبادی را رها نکنند. مثلاً به گونه‌ای ترتیب می‌دهم که صبح‌ها برای نماز بیدار شوند. اما سعی می‌کنم خودشان انتخاب کنند. احتیاجی به اوقات‌تلخی نداریم که فضای عاطفی خانواده را بهم بزنیم. می‌دانند که اگر خلافی از آنها ببینم، نمی‌گذرم.

اینکه چگونه جبران کنند، بستگی به شرایط من دارد. لذا مجموعه‌ای داریم که هم مواظبت مرئی و غیرمرئی در آن هست و هم آزاد می‌شوند و هر کاری که می‌خواهند – ولو با سلیقه من نسازد – دنبال می‌کنند. مثلاً دلم می‌خواست یکی از بچه‌هایم طلبه شود.

اما آنها انتخاب نکردند و من هم نگفتم حتماً بروید طلبه شوید‌. معمولاً روحانیون معروف یکی از بچه‌هایشان را طلبه می‌کنند تا وارث آنها در آن بخش باشند. من به خودشان واگذار کردم.

ابعاد علمی و سیاسی

آیت ا... هاشمی رفسنجانی از عنفوان جوانی در حوزه علمیه به تحصیل علوم دینی پرداخت، و به درجه اجتهاد نائل گردید.

ایشان از سال 1337 تا دوران پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی ایران در تمامی صحنه‌های مبارزاتی حضوری چشم‌گیر داشت، چنانکه دستگیری‌های مکرر در 7 دوره متناوب از سالهای 1337 تا 1357 در مجموع چهارسال و پنج ماه نتوانست در عزم ایشان بر تداوم نهضت اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) خللی ایجاد نماید.

[60 سال خاطره در 100دقیقه]

در اینجا به برخی از زمینه‌های متنوع فعالیت‌های ایشان در قبل از انقلاب اشاره می‌شود:

  • ایراد سخنرانی‌های متعدد در مجامع مختلف بر ضد نظام ستم شاهی
  • تاسیس مکتب تشیع
  • ترجمه سرگذشت فلسطین
  • تألیف امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار
  • تالیف تفسیر راهنما
  • نشر مقالات گوناگون

آیت ا... هاشمی رفسنجانی در دوران پیروزی انقلاب اسلامی از اعضای مؤثر و برجسته شورای انقلاب بوده و سپس فعالیت‌های خود را در عرصه‌های گوناگون پی‌گیری کرده‌اند، از جمله:

  • از اعضای حزب جمهوری
  • سرپرست وزارت کشور
  • ریاست مجلس شورای اسلامی
  • امام جمعه موقت تهران
  • جانشین فرماندهی کل قوا
  • نیابت ریاست مجلس خبرگان
  • ریاست جمهوری
  • ریاست شورای عالی انقلاب فرهنگی
  • ریاست شورای عالی امنیت ملی

ایشان هم اکنون ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را بر عهده دارند.

آیت ا... هاشمی رفسنجانی پس از انقالب اسلامی عناوین افتخاری متعددی از مجامع علمی مختلف دنیاکسب کردند و دانشگاه تهران نیز عنوان دکترای افتخاری علوم سیاسی را به ایشان اهدا کرده است. و هنوز نقطه امید و اتکای مردم و مسئولان جامعه در بحران‌های داخلی و خارجی است.

آیت‌الله هاشمی رفسنجانی همچنین در شهریورماه 1386 به دنبال رحلت آیت‌الله مشکینی رئیس فقید مجلس خبرگان رهبری در دومین اجلاس سالانه دوره چهارم مجلس خبرگان، به ریاست این مجلس مهم و تأثیرگذار برگزیده شد.

وی اسفند سال 1389 ریاست مجلس خبرگان رهبری را به آیت‌الله مهدوی کنی سپرد.

 

ناگفته و چگونگی پیروزی انقلاب اسلامی وظیفه همه كسانی است كه عظمت این تحول مردمی را كم و بیش درك كرده‌اند، زیرا سخن از تغییری در این مرز و بوم است كه بارقه‌هایی از معنویت و الهی شدن، آن را كاملاً متمایز از سایر جنبش‌های سیاسی ساخته است. متأسفانه در مقایسه با حجم فراوان ابهام آفرینی‌ها و شبهه‌افكنی‌های حساب شده كانونهای متضرر و عوامل بومی آنها دربارة این تحول، آثار به چاپ رسیده از سوی نیروهای دخیل در آن بسیار اندك است. در این میان جای خالی خاطرات شخصیتهای محوری نزدیك به رهبری این تحول كه بتواند با استناد به جایگاه و موقعیت آنها، روشن كننده مسائل جزیی این ایام باشد كاملاً مشهود است. انتشار كتاب «انقلاب و پیروزی» كه به خاطرات جناب آقای اكبر هاشمی‌رفسنجانی از سالهای پرتلاطم یك انقلاب عظیم یعنی سالهای 57 و 58 اختصاص دارد ابتدا این امیدواری را ایجاد می‌كند كه اقدامی مناسب برای جبران خلأ و كاستی موجود صورت گرفته است، اما این امیدواری با مطالعه آن چندان دوام نمی‌آورد. كتاب «انقلاب و پیروزی» همان‌ گونه كه جناب آقای هاشمی در مقدمه آن تصریح نموده؛ «با بهره‌گیری از مجموعه مصاحبه‌ها، سخنرانیها و اسناد موجود و آنچه كه در سایر آثار و نوشته‌ها وجود دارد» تدوین گشته است. بنابراین از آنجا كه روایات گردآوری شده از منابع مورد اشاره توسط آقای عباس بشیری فاقد پشتوانه یادداشتهای مؤلف در زمان وقوع حوادث است (زیرا اصولاً مكتوبات شخصی در این زمینه وجود ندارد) به طور طبیعی گزینش موضوعات از میان مسائل بسیار فشرده آن ایام، به میزان قابل توجهی متأثر از فضای حاكم بر زمان تدوین كتاب است؛ به همین جهت دو نقیصه بارز در این اثر خودنمایی می‌كند؛ اول اینكه روایتهای گردآوری شده در این اثر مربوط به زمان رخدادها نیست و به چندین سال بعد از وقوع و هر یك به مناسبتهای مختلف و در شرایطی متفاوت با یكدیگر بیان شده یا به نگارش درآمده؛ لذا پراكندگی‌های ناشی از این مسئله در تدوین نهایی چندان قابل برطرف سازی نبوده است. ایراد دوم اینكه گزینش كننده یعنی همان تدوین كننده كتاب براساس سلائق خویش در مقام انتخاب از میان موضوعات متعدد و بی‌شمار این ایام برآمده است. هر چند آقای هاشمی تمهید خود را برای رفع این نقیصه این‌گونه عنوان می‌دارد: «مقرر شد... من آنها را بررسی كنم و آنچه را كه مقرون به حقیقت می‌بینم، مشخص نمایم... به تدریج این مجموعه را بررسی كردم و تنظیم و اصلاح شد و اسناد لازم تهیه گردید و این مجموعه بارها رفت و برگشت داشت و سرانجام خاطرات دو سال 1357 و 1358 به عنوان نخستین حاصل این تلاش تدوین شد.»(ص21) آقای هاشمی‌رفسنجانی به عنوان شخصیتی كه در این دوران از جمله یاران بسیار نزدیك رهبری انقلاب به حساب می‌آمده است قطعاً می‌تواند در تبیین مسائل این ایام گام بسیار بلندتری بردارد، البته این امر منوط به اما و اگرهایی است كه در ادامه بحث به آنها خواهیم پرداخت. اجمالاً آنكه حجم اختصاص یافته به این ایام بسیار حساس و پر فراز و نشیب در مقایسه با حجم مطالب عرضه شده برای سالهای بعد، خود تا حدودی گویای این واقعیت است كه در این اقدام عنایت ویژه‌ای به رفع ابهام آفرینی‌های گوناگون از جمله در مورد عوامل مؤثر در پیدایش انقلاب اسلامی نشده است. بر همه محققان و تاریخ‌پژوهان روشن است كه طی چند سال گذشته آثار فراوانی از سوی محافل مخالف با انقلاب اسلامی برای كم اثر ساختن آن در میان ملتهای مختلف منتشر شده است. در واقع هدف كلی تمامی آنها القای این مطلب است كه پیروزی انقلاب در ایران حاصل پروژه‌ای بود كه به طور مسالمت‌آمیز قدرت از رژیم سلطنتی به یك نظام جدید انتقال یابد. در این حال زمانی كه آقای هاشمی بحث از مذاكره با نمایندگان رژیم شاه را مطرح می‌سازد، اما به دلایل مختلف تفاوت نگاه نیروهای در صحنه انقلاب را به «مذاكره» تشریح نمی‌كند و آنها را از یكدیگر متمایز نمی‌سازد، نه تنها كمك چندانی به روشن‌سازی نقاط تاریك در این زمینه نمی‌شود بلكه می‌توان گفت با این شیوه كلی گویی بر ابهامات نیز افزوده می‌گردد. در این زمینه باید خاطر نشان ساخت كه به طور كلی سه نگاه در بین نیروهای انقلاب به منظور ارتباط با برخی از عوامل وابسته به رژیم پهلوی در ماههای پایانی عمر آن، وجود داشت: 1- نگاه امام كه ضمن برخورداری از مواضع قاطع اعلام شده در مورد رژیم پهلوی و آمریكا، مذاكره علنی و غیرعلنی را برای اطلاع از مواضع نیروهای مقابل انقلاب، نفی نمی‌كرد. براساس این نگاه، استراتژی مبارزه با اتكا به نیروی مردم و توده‌های معتقد به اسلام و استقلال كشور بنا شده بود، اما برای اتخاذ تاكتیكهای مناسب از هر امكانی برای اطلاع از مواضع نیروهای مخالف بهره می‌گرفت. واقعیتهای مسلم تاریخی گویای آنند كه این‌گونه تماسها هیچ گونه تغییری نسبت به دشمن و عوامل بومی و غیربومی آن به وجود نمی‌آورد. همچنین هیچ گونه امیدواری را برای پیشبرد انقلاب جز از طریق اتكا به مردم موجب نمی‌شد. از این رو برخی یاران امام همچون شهید بهشتی با هماهنگی رهبری انقلاب در ملاقاتهایی شركت می‌كردند و چنان كه بعداً نیز در موضعگیریها بروز یافت، این مذاكرات كمترین خللی در مواضع نیروهای اصیل انقلاب نسبت به نیروهای دشمن ایجاد نكرد، به ویژه این‌كه امام در مورد هرگونه مذاكره علنی با دولتمردان وقت حساسیتی جدی مبذول می‌داشت تا مبادا صف‌بندیها مخدوش شود. شرط امام در این‌گونه دیدارها به رسمیت نشناختن جایگاه آنان و استعفا از سمتها قبل از هرگونه ملاقاتی بود. 2- نگاه برخی از یاران امام كه اصولاً مذاكره و گفت‌وگو را بسیار مخاطره‌آمیز می‌پنداشتند و به شدت از آن پرهیز می‌كردند. البته این نگاه متأثر از تجربیات تاریخی بویژه در مورد نهضت ملی شدن صنعت نفت بود. 3- نگاه آخر متعلق به جریاناتی چون نهضت آزادی بود. این جریان به دلیل نداشتن مواضع قاطع در برابر سلطنت و سلطه آمریكا، مرزهای مشخص و تعریف شده دقیقی با مخالفان انقلاب اسلامی نداشت، ضمن اینكه به توان مردم حتی برای مقابله با استبداد داخلی نیز معتقد نبود؛ از این‌رو راه حل بسیاری از مسائل را مذاكره با عوامل قدرتهای مسلط داخلی و خارجی می‌پنداشت. آقای هاشمی در فرازی از این كتاب صرفاً با اشاره به نمونه‌ای از تقابل نگاه اول و سوم كه در سایر كتب تاریخی نیز به ثبت رسیده است، همراهی خود را با نگاه اول به دلیل تبعیت از امام اعلام می‌دارد و از توضیح بیشتر در این زمینه اجتناب می‌ورزد: «پس از آمدن امام و اقامت ایشان در مدرسه علوی، مذاكراتی كه از قبل در ارتباط با مسائل انقلاب با بسیاری از اشخاص در جریان بود، شدت بیشتری گرفت، مذاكره برای تشكیل دولت موقت، تكمیل اعضای شورای انقلاب، سازماندهی مبارزات و مذاكره با بختیار و ارتش كه این دو با اولویت و جدیت بیشتری دنبال می‌شد... این افراد كه از رفقای مهندس بازرگان و آیت‌الله طالقانی بودند، پل ارتباطی مناسبی بودند... البته در بخشی از این مذاكرات كه با [عباس] امیرانتظام و دریادار [احمد] مدنی به عنوان رابط انقلابیون با بختیار انجام می‌شد، من شخصاً به نمایندگی شورای انقلاب حضور و مسئولیت داشتم.»(ص167) آقای هاشمی در فراز دیگری موضوع به بن‌بست رسیدن مذاكرات را مطرح می‌سازد و این‌كه نه آمریكا و عاملش بختیار حاضر به خارج شدن از صحنه رویارویی با انقلاب بودند و نه امام حاضر به عدول از مواضع خود و تأیید بختیار به عنوان دولت مرضی‌الطرفین بود: «آن روزها محور اخبار سری كه به ما می‌دادند بیشتر این بود كه رژیم خود را برای خشونت- در صورتی‌كه امام حاضر نشوند بختیار را به رسمیت بشناسد- آماده می‌كند؛ به همین دلیل از كارهای مهم ما در آن مقطع، پیشگیری از اجرای چنین تصمیمی بود. مذاكرات زیادی انجام شد، با بختیار، قره‌باغی، مقدم و... تقریباً برای هر یك از مسئولان كلیدی رژیم، واسطه مناسبی برای مذاكره پیدا كرده بودیم... به هر حال به نتیجه نرسیدیم و سرانجام گفت‌وگو به بن‌بست رسید و روشن شد كه نه بختیار آمادگی برای استعفا دارد نه امام به كمتر از تشكیل حكومت اسلامی رضا می‌دهد.»(ص168) البته در این مسئله هیچ گونه تردیدی نیست كه مقاومت بختیار متأثر از موضع آمریكا بود، زیرا این كشور هرگز حاضر نبود روند تحولات در ایران از به دست‌گیری قدرت توسط چهره‌های وابسته‌ای از ملیون فراتر رود. دكتر سنجابی در خاطرات خود در این زمینه می‌گوید: «در همان ایام بود كه از طرف یك نفر اعضای سفارت آمریكا تقاضای ملاقات با من شد... اگر اشتباه نكنم او همان كسی است كه این كتاب در درون انقلاب ایران را نوشته است یعنی آقای استامپل... هدف از ملاقات و صحبتی كه با من داشت این بود كه ما از دكتر بختیار پشتیبانی و حمایت بكنیم... بنده به این ترتیب به او جواب رد دادم...» (خاطرات سیاسی، طرح تاریخ شفاهی هاروارد، انتشارات صدای معاصر، سال 81، ص 347) به این ترتیب باید گفت آخرین حد تحمل آمریكا برای پذیرش تغییر در ایران، بختیار بود و در صورت بروز عدم توفیق وی برای به انحراف كشانیدن انقلاب مردم ایران، به اجرا گذاشتن كودتا و قتل‌عام گسترده جزء برنامه‌های قطعی واشنگتن به حساب می‌آمد. اما باید دید عوامل وابسته به آمریكا همچون مقدم، قره‌باغی و... در مذاكرات خود با شخصیتهای وابسته به نهضت آزادی و به طور كلی معتقدان به مذاكره برای انتقال قدرت صلح‌آمیز، چه قولهایی داده بودند كه حتی وقتی به طول مدت حكومت نظامی در روز افزوده می‌شود و این، نشان از تلاش برای فراهم كردن زمینه‌های لازم برای یك تحرك نظامی گسترده سركوبگرانه دارد، دوستان نهضت آزادی حتی به شخصیتی چون آیت‌الله طالقانی اطمینان داده بودند كه هیچ گونه اقدام سركوبگرانه‌ای صورت نخواهد گرفت و بهتر است مردم از صحنه خارج شوند: «شب بیست و یكم بهمن ناگهان شهر حالت عادی خود را از دست داد و اضطراب و نگرانی بر مردم شهر تهران حكمفرما شد. گزارش رسید یك دسته از افراد گارد جاویدان با حمله به پادگان دوشان تپه به طرف سربازان تیراندازی می‌كنند و سربازان با فریاد «الله اكبر» از مردم تقاضای كمك دارند... آیت‌الله طالقانی نیز در پیامی از طرفین قضیه می‌خواهد كه به ستیزه‌جویی و درگیری خاتمه دهند... اما، افشاكننده‌ترین خبر، اعلامیه فرمانداری نظامی تهران بود كه از رادیو پخش شد و ساعات منع عبور و مرور را افزایش داد...»(ص182) تجربه امام از جریان ملی شدن صنعت نفت كه طی آن دكتر مصدق یكی از افراد مورد قبول آمریكایی‌ها را به عنوان سفیر به این كشور گسیل داشت (اللهیار صالح كه مدتی مترجم سفارت آمریكا در تهران بود) و واشنگتن به صالح قول داده بود در هیچ كودتایی علیه دولت مصدق مشاركت نكند، كافی بود كه در اتكا به مردم برای رفع هرگونه تهدیدی راسخ باشد. آقای هاشمی‌رفسنجانی عدم تأثیر تمامی مذاكرات نیروهای وابسته به نهضت آزادی و وعده و وعیدهای داده شده به آنان را در اراده امام این گونه توصیف می‌كند: «امام با طمأنینه خاصی فرمودند: «باید بگوئیم مردم فرمان حكومت نظامی را اطاعت نكنند». این سخن امام بر نگرانی‌های جمع ما افزود. آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان تأكید داشتند كه اگر چنین شود حتماً حمام خون راه می‌افتد. به همین دلیل تلاش كردند كه نظر امام را تغییر دهند، اما موفق نشدند. امام تصمیم خودشان را گرفته بودند. بیانیه‌ای دادند و از ارتشی‌هایی كه به مردم پیوسته بودند حمایت و تشكر كردند و از بخشی از نیروهای مسلح انتقاد كردند و به مردم هم گفتند: «اعلامیه امروز حكومت نظامی خدعه و خلاف شرع است و مردم به هیچ‌وجه به آن اعتنا نكنند...»(ص184) بنابراین در این مسئله هیچ تردیدی نیست كه در مقاطع تعیین كننده، هرگز مسیری برگزیده نشد كه دشمن از طریق عوامل خود در مذاكرات سعی داشت پیش روی انقلاب قرار دهد و این رمز پیروزی انقلاب اسلامی بود. اما آقای هاشمی گاهی خود را در جمع نگرانها از مواضع امام كه به مذاكره دل بسته بودند قرار می‌دهد و زمانی نیز در شمار دسته اول، اما به طور قطع در ابهام ماندن باور شخصی ایشان (صرفنظر از تبعیت ایشان از امام) در روشن‌تر نشدن برخی مسائل در این زمینه بی‌تأثیر نبوده است. از جمله موضوعات مهم دیگری كه انتظار می‌رفت خاطرات آقای هاشمی بر ابهام آن نیفزاید مسئله بازداشت آقای عباس امیرانتظام بعد از افشاگری دانشجویان است: « شاید یكی از پر سر و صداترین افشاگریهای دانشجویان، انتشار اسناد مربوط به عباس امیرانتظام بود، كه بر مبنای آن، دانشجویان او را به جاسوسی برای سازمان سیا، [سازمان امنیت آمریكا CIA]، متهم كردند و با هماهنگی دادستانی انقلاب، وی را كه سفیر ایران در استكهلم بود و [در تاریخ 29 آذر 1358] به ایران فراخوانده شده بود، دستگیر و رهسپار زندان كردند. در این مورد بخصوص، نظر برخی از ما این بود كه اسناد فاش شده، تا آن زمان، نشان دهنده جاسوسی امیرانتظام نبود و در این زمینه حرفهای آقای بازرگان را كه ایشان را جاسوس نمی‌دانست، تأیید می‌كردیم.»(ص399) آقای هاشمی در این زمینه بعد از طرح بحث منطقی در مورد تندرویهای برخی از دانشجویان كه متأسفانه امروز به تندروی در وادی متضادی مشغولند، با بیان این كه امیرانتظام جاسوس نیست بر ابهامات تاریخی می‌افزاید. مسئله آقای امیرانتظام اگر به اعتقاد آقای هاشمی جاسوسی نبوده پس چه بوده كه در آن زمان به نفع ایشان موضع‌گیری نمی‌كنند. قطعاً اگر مراد آقای هاشمی از جاسوس نبودن ایشان به این معنی است كه هیچگونه مشكلی نداشته است این سئوال پیش می‌آید كه چرا در همان زمان با استفاده از نفوذ خود در میان نیروهای انقلاب و جایگاهی كه نزد رهبری انقلاب داشتند، درصدد استخلاص فردی كه در نخستین دولت انقلاب معاون نخست‌وزیر و سخنگوی دولت موقت بوده بر نیامده‌اند. به طور قطع مسئله آقای امیرانتظام پیچیده‌تر و غامض‌تر از آن است كه ضمن طرح تندروی دانشجویان با بیان اینكه وی جاسوس نیست بتوان از كنار آن گذشت؛ زیرا بر اساس مستندات تاریخی در برخی از موارد كه صرفاً به این گونه تندرویها باز می‌گردد نیروهای تعیین كننده و فعال سیاسی وارد میدان شده و در مقام دفاع از فرد یا گروهی كه به ناحق در مظان اتهام قرار گرفته، برآمده‌اند. برای نمونه در مورد آقای میناچی كه هم‌زمان به دنبال افشاگری دانشجویان پیرو خط امام دستگیر می‌شود به فاصله كوتاهی (چند ساعت) واكنشهای شدید همه سلائق سیاسی منجر به آزادی وی می‌گردد. در حالی كه حتی همه نیروهای سیاسی گرد آمده در دولت موقت نیز حاضر به دفاع از آقای امیرانتظام و طرح آزادی وی نبودند و این موضوعی است كه معاون نخست‌وزیر دولت موقت به كرات در خاطرات خویش ناراحتی‌اش را از بی‌تفاوتی آنان ابراز می‌كند: «امروز نامه‌های زیر را برای آقایان صدر حاج سید جوادی (احمد) و مهندس بازرگان نوشتم: «برادر ارجمند جناب آقای احمد صدر حاج سیدجوادی: مقاله شما را در روزنامه كیهان پنج‌شنبه 18 بهمن در مورد دكتر میناچی خواندم و در مورد خودم فوق‌العاده ناراحت شدم كه چه شد كه آن برادر در مدت 24 ساعت نسبت به دكتر میناچی در جراید عكس‌العمل نشان داد ولی در مورد من پس از 50 روز هنوز سكوت كرده است: (آن سوی اتهام، خاطرات عباس امیرانتظام، نشر نی سال 81، ص 113) همچنین در فراز دیگری می‌گوید: «دوستان نهضت‌آزادی هم صلاح را در سكوت می‌دانند و هیچ‌كدام نتوانسته‌اند مستقیماً با خود امام صحبت كنند»(همان، ص 109) در مورد مخالفت اعضای نهضت آزادی با وی مدتها قبل از دستگیری و در زمان مسئولیت در نخست‌وزیری آقای امیرانتظام معترف است: «بارها دكتر یزدی به من گفت كه اگر او نخست‌وزیر بود، هرگز مرا برای همكاری در هیئت دولت موقت دعوت به كار نمی‌كرد. تنها دلیلی كه من از حرفهای او درك كردم این بود كه من در نظر او مسلمان غیرمذهبی بودم و شباهتی با اكثریت اعضای مذهبی هیئت دولت نداشتم»(همان، ص39) همچنین در مورد تبری جستن نیروهای جوان‌تر نهضت آزادی از آقای امیرانتظام ایشان در فرازی دیگر از خاطراتش معترف است: «روزنامه كیهان در یكی از شماره‌های خود در صفحه آخر، ستون دست راست، اطلاعیه‌ای را منتشر كرد مبنی بر اینكه امیرانتظام عضو نهضت آزادی نیست... در یك لحظه به ذهنم رسید كه مهندس سحابی این اطلاعیه را منتشر كرده است، وقتی به ایشان رسیدم، سئوال كردم كه چرا این كار را كردی؟! ایشان جواب داد: مگر تو عضو حزب بودی؟»(همان، ص30) همچنین در مورد محكومیت این معاون نخست‌وزیر از سوی سایر جریانات همچون جمعیت مسلمانان مبارز، آمده است: «دكتر حبیب‌الله پیمان در مقالات متعدد در روزنامه‌ اطلاعات نوشت كه هر مصیبتی كه بر سر ایران آمده توسط همین لیبرال‌ها بوده است.»(همان، ص150) اكنون باید دید چرا همه این نیروهای سیاسی قبل از دستگیری و بعد از افشاگری دانشجویان از آقای امیرانتظام تبری می‌جسته‌اند قطعاً ایشان در وادی‌ای گام برمی‌داشته كه اگر نتوان به آن اطلاق جاسوسی كرد دستكم دارای عملكردی قابل دفاع و براساس مصالح ملی نبوده است. چرا جناب آقای هاشمی با وجود اطلاع از آنكه امیرانتظام به عنوان نماینده بختیار با نمایندگان نیروهای انقلاب مذاكره می‌كرده و سپس در همه جا نقش رابط با آمریكاییان را داشته و حتی منویات آنان را برای به اجرا درآوردن پیگیری می‌كرده است در همین حد بسنده می‌كند كه وی جاسوس نیست. آقای امیرانتظام در مورد ارتباطات خود با سفارت آمریكا قبل از پیروزی انقلاب می‌گوید: «در فاصله شهریور تا بهمن سال 1357 نیز با دستور و اطلاع مهندس بازرگان، اهداف انقلاب اسلامی و قاطعیت تصمیم مردم ایران را در سرنگون كردن رژیم سلطنتی به اطلاع نمایندگان سفارت (آمریكا) می‌رساندم...»(همان، ص 56) دستكم آقای هاشمی به خلاف واقع بودن این ادعا كاملاً واقف است؛ زیرا آقای امیرانتظام به عنوان نماینده بختیار همواره در این مدت می‌كوشید تا از قاطعیت انقلاب در مبارزه با رژیم پهلوی و سلطه آمریكا بكاهد و پیوسته منعكس كننده تهدید كودتای آمریكا در صورت عدم پذیرش بختیار از سوی نیروهای انقلاب بوده است. زمانی كه دولت موقت برای رهایی از پاسخگویی به اعتراضات جریانات سیاسی و قشرهای مختلف مردم، آقای امیرانتظام را از معاونت نخست‌وزیری به سفارت در سوئد می‌گمارد تا وی برای مدتی از صحنه مسائل كشور دور باشد ایشان به بهانه داشتن مأموریت ویژه از سوی آقای بازرگان ارتباطات غیرمعمول خود را با آمریكایی‌ها حفظ می‌كند: «نخست‌وزیر قبل از اینكه تهران را ترك كنم مرا به عنوان نماینده ویژه خود انتخاب كرد و دستور داد كه در استكهلم مسائل مورد نظر ایران و شوروی را با سفیر شوروی و مسائل مربوط به مسائل ایران و آمریكا را با سفیر آمریكا یا نمایندگان دولتهای شوروی و آمریكا مورد بحث قرار دهم.»(همان، ص 40) این ادعا به اندازه‌ای بی‌اساس است كه نیاز به پرداختن به آن نیست؛ زیرا سفیر آمریكا و شوروی در یك كشور غیر مهم چون سوئد دارای اختیاراتی نبودند كه از طریق آنان بتوان مسائل دو كشور را حل و فصل كرد، ضمن آنكه خود آقای امیرانتظام نیز بر سستی این ادعا واقف است و لذا بلافاصله نام نمایندگان این دو دولت را نیز به میان می‌آورد. به راستی اگر قرار بود آقای امیرانتظام در استكهلم به حل و فصل مسائل سیاست خارجی كشور با كشورهای دست اول جهان بپردازد وزارت خارجه در ایران و وزیر و سایر مقامات آن از چه منزلتی برخوردار بوده‌اند؟ البته بر همگان روشن است كه این ادعا برای توجیه ادامه ارتباطات غیرمعقول، نه با دو كشور ابرقدرت وقت، بلكه صرفاً با آمریكایی‌هاست، زیرا همه خوانندگان خاطرات آقای انتظام به این واقعیت به سهولت پی می‌برند كه ایشان به شدت در مقابل بلوك شرق موضع داشته و از برقراری هرگونه ارتباط با كشورهای متعارض آمریكا به شدت جلوگیری می‌كرده است تا ایران بعد از انقلاب مجدداً ناگزیر شود به دامان آمریكا بازگردد. صرفنظر از اسناد فراوانی كه در مورد ارتباطات غیرمعقول آقای امیرانتظام با آمریكایی‌ها در اختیار محققان و تاریخ‌پژوهان قرار دارد ایشان در خاطرات خود برای توجیه برخی ارتباطاتش چنین می‌گوید: «چون در زمان خروج از ایران نخست‌وزیر مرا به عنوان نماینده ویژه خود در مذاكرات با آمریكا و اتحاد جماهیر شوروی انتخاب كرده بود، جان استمپل مسئول سیاسی سفارت آمریكا در تهران، از واشنگتن تلفن كرد و گفت كه می‌خواهد به سوئد بیاید و درباره مسائل مورد علاقه دو كشور مذاكره كند... موضوع مورد بحث آنها وضعیت ارتش‌های كشورهای همسایه ایران بود... آنها با تهیه اسلاید از جابجایی ارتش عراق به مرز ایران و عراق ما را با خبر ساختند و استدلال می‌كردند كه ارتش عراق با این جابجایی خیال حمله به ایران را دارد.»(همان، ص45) در فرازی دیگر آقای امیرانتظام مسئله سفر با هماهنگی قبلی خود را از سوئد به تهران برای به اجرا گذاشتن طرح انحلال مجلس خبرگان این گونه توجیه می‌كند: «در مهرماه 1358 برای شركت در جلسه‌ای كه جان استمپل و جرج كیو و كارمند دیگر وزارت خارجه آمریكا قرار بود با مهندس بازرگان داشته باشند، به تهران آمدم. در چند روز اقامت در تهران در چند مهمانی خانوادگی (!) شركت كردم... نظر من این بود كه مشكلات ما ناشی از فقدان قانون است و چون در این رابطه مجلس خبرگان كه ماهیتی بدعت‌آمیز داشت، تخلف كرده بود، طرح انحلال آن را پیشنهاد كردم...»(همان، صص 49و48) شاید خوانندگان تصور كنند در این ایام در تهران كسانی در رأس وزارت خارجه بوده‌اند كه اصولاً تماس با سفیر و سایر دیپلماتهای بلندپایه آمریكا در تهران را مباح نمی‌دانستند، لذا آقای امیرانتظام مجبور بوده است برای هر مذاكره جزئی و گرفتن اطلاعاتی در مورد تحركات نیروهای ارتش عراق؟! و... به تهران بیاید یا كارمندان سفارت آمریكا به سوئد بروند. در این زمینه رجوع به دلایل استعفای آقای دكتر سنجابی از وزارت خارجه مشخص می‌كند كه میزان ارتباطات و روابط دوستانه اطرافیان مرحوم بازرگان با سفارت آمریكا چگونه بوده است: «علل استعفای من از جهاتی كه اشاره شد مربوط به وزارت خارجه بود... در مسائل مربوط به سیاست خارجی هم رابطه عمده آن وقت ما با دولت آمریكا بود ولی این روابط از مجرای وزارت خارجه انجام نمی‌گرفت بلكه خود آقای مهندس بازرگان و معاونینش دكتر یزدی و امیرانتظام با سفیر آمریكا سالیوان یا نمایندگانی كه از طرف سالیوان به نخست‌وزیری می‌رفتند مسائل را مورد بحث قرار می‌دادند و وزارت خارجه از جریان آن اطلاع نداشت...»(خاطرات سیاسی، طرح تاریخ شفاهی هاروارد، انتشارات صدای معاصر، سال 81 ص 363) با توجه به این امر كه بعد از استعفای دكتر كریم سنجابی آقای دكتر ابراهیم یزدی جای وی را در وزارت امور خارجه گرفت، توجیهات آقای امیرانتظام برای عادی نشان دادن ارتباطات خود با آمریكایی‌ها چندان منطقی به نظر نمی‌رسد. به عبارت دیگر، عملكرد آقای امیرانتظام حتی در میان كسانی كه در چارچوب قطب‌بندیهای جهانی، ارتباط با آمریكا را پذیرفته بودند نیز پدیده‌ای غیرمتعارف بوده است، زیرا مسلماً فرق فاحشی است بین آن دسته از كسانی كه نظام سیاسی غرب را بیش از هر نظام سیاسی حتی بیش از نظام سیاسی‌ای - ارائه شده توسط اسلام - باور دارند و آن دسته از افرادی كه علاوه بر این باور، دارای پیوند‌ها و روابط غیرمتعارف سیاسی با آمریكا ارزیابی می‌شوند. كلیت جامعه حساب كسانی را كه به لحاظ فكری دارای گرایشهایی به فرهنگ غرب هستند با كسانی كه در عرصه عمل نیز به نفع مصالح كشورهای دارای به اصطلاح فرهنگ برتر! گام برمی‌دارند، جدا دانسته و تعامل یكسانی با آنها نداشته است. البته متأسفانه تندروی برخی از دانشجویان پیرو خط امام و تلاش غیرمنطقی آنان برای یكی جلوه دادن این دو گروه با یكدیگر، مانع از روشن شدن پرونده آقای امیرانتظام شد، وگرنه كیست كه در تمیز بین مرحوم دكتر سنجابی كه به نظام سیاسی غرب اعتقاد راسخ داشت و آقای امیرانتظام كه علاوه بر آن همه تلاش خود را در خدمت تأمین منافع آمریكا قرار می‌دهد، دچار مشكل شود. آیا واقعاً محققان و تاریخ‌پژوهان در آینده این‌گونه توجیهات را در مورد عملكرد آقای امیرانتظام كه به مراتب مخرب‌تر از هر نوع جاسوسی است خواهند پذیرفت؟ آیا قبول خواهند كرد كه ماموران آمریكایی از تهران یا واشنگتن به محل ماموریت ایشان در سوئد می‌رفته‌اند تا از طریق وی آخرین فعل و انفعالات نیروهای عراقی در مرز ایران یا مسائل مربوط به اتحاد جماهیر شوروی را به اطلاع تهران برسانند؟ براستی با شناخت مختصری كه از دولت موقت و بویژه تركیب مسئولان وقت وزارت خارجه این دولت موجود است باید گفت چنین تماسهایی جزو بدیهی‌ترین و عادی‌ترین فعالیتهای دیپلماتیك سفارت آمریكا در تهران به حساب می‌آمده‌اند. لذا این سؤال به صورت جدی مطرح می‌شود كه چه دلیلی وجود داشته كه برای این‌گونه تماسها و گفت‌وگوهای عادی دیپلماتیك، راهی چنین پرمخاطره طی شود؟ متاسفانه به هر دلیلی، آقای هاشمی ترجیح داده است در مورد انتهای خط غرب‌باوری افراطی كه حتی شخصیتهای سیاسی تعریف شده در طرف متمایل به غرب نیز از آن دوری می‌جویند، اظهار نظر نكند. جناب آقای هاشمی ‌رفسنجانی همچنین در این كتاب كه به سبك روایت‌گری تاریخ انقلاب تدوین شده است و نه بیان خاطرات، در مورد مسائلی همچون غائله دستگیری فرزندان آیت‌الله طالقانی وارد حریم ناگفته‌ها نشده است. بر اساس مستنداتی كه در شورای انقلاب به آیت‌الله طالقانی عرضه شد ( از جمله حكم دستگیری صادر شده توسط مسئول گروهی كه دولت موقت به عنوان سپاه پاسداران راه‌اندازی كرده بود) به طور كلی روند مسائل تغییر نمود و این غائله نه تنها به اهداف خود نرسید بلكه موجب نزدیك‌تر شدن این مجاهد نستوه به امام شد. نام امضاكننده حكم دستگیری و مجری آن قطعاً بر جناب آقای هاشمی پوشیده نیست؛ زیرا حتی در مصاحبه با دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران به ذكر آن مبادرت نموده‌اند (از آنجا كه این مصاحبه چالشی هنوز مورد تأیید نهایی قرار نگرفته از ذكر فرازی از آن معذوریم) اما ظاهراً برخی ملاحظات موجب شده است كه این موضوع در كتاب حاضر به صورت مبهم و ناقص بیان شود. البته خواننده كتاب به خوبی درمی‌یابد كه در این اثر بنا، بر انتقال اطلاعات ریز و جزئی از رخدادهایی كه آقای هاشمی از نزدیك در گیر آنها بوده، گذاشته نشده است. وگرنه ایشان به عنوان یك شخصیت تیزبین سیاسی كه چند سال به صورت شبانه‌روزی در زندان با گروههای مختلف زیسته است می‌توانست در این كتاب شناخت عمیقی در مورد این جریانات ایجاد كند و كمك مؤثری به جریان‌شناسی سیاسی توسط خوانندگان بنماید. از جمله دیگر مسائلی كه شاید نتوان آن را نقص كتاب مطرح ساخت، اما از یك شخصیت توانمند سیاسی چون آقای هاشمی رفسنجانی انتظار می‌رفت كه به تبیین دقیق آن بپردازد جنایت فراموش نشدنی سینما ركس آبادان است. در مورد این موضوع در كتاب «انقلاب و پیروزی» می‌خوانیم: « فاجعه آتش‌سوزی در سینما ركس آبادان [در 28 مرداد 1357]، كه در اثر آن صدها نفر از مردم بی‌پناه درآتش سوختند و امام آن را نتیجه خوی درندگی و وحشیگری رژیم و عمل شاه به وعده‌ای كه برای ایجاد «وحشت بزرگ» داده بود، دانستند، موج تازه‌ای از ناآرامیهای اجتماعی را به همراه آورد.(ص86) هر چند آقای عباس بشیری به عنوان تنظیم‌كننده كتاب، در پاورقی، گزارش استمپل عضو ارشد سفارت آمریكا در تهران را در این مورد آورده است كه بر اساس یك تحقیق رسمی تنظیم و به واشنگتن مخابره شده است. این گزارش مشخص می‌سازد دیوارهای سالن به بنزین آغشته شده بودند و آتش‌سوزی با یك باتری خودكار ساعتی آغاز شده، در حالی‌كه درهای ورودی و خروجی قفل بوده است. اما با این وجود به نظر می‌رسد در مورد موضوعی با این درجه از اهمیت نیاز بود با اشاره به جنایات بی‌شمار دیگری كه در همان ایام ساواك و شاخه پیشرو حزب رستاخیز برای ایجاد وحشت در همه قشرهای جامعه صورت می‌دادند، ابعاد و اهداف این جنایات تشریح شود. ظاهراً طراحان چنین جنایاتی معتقد بودند این اقدامات از یك سو مردم را به وحشت خواهد انداخت تا از اصرار بر تغییرات در كشور دست بردارند و از دیگر سو نیروهای سطوح پایین ارتش را كه حاضر نبودند مردم را سركوب و قتل‌عام كنند تحریك می‌كرد و به وادی خشونت بیشتر سوق می‌داد. آخرین رئیس شعبه ساواك در آمریكا در این مورد می‌گوید: « بعداً تیمسار اویسی به من گفت كه شاه او را محرمانه به حضور پذیرفت و به وی گفت كاری كند تا سربازانش آتش‌سوزی‌هایی را كه توسط نیروهای ویژه ساواك ایجاد می‌شوند خاموش ننمایند.(خاطرات منصور رفیع‌زاده، چاپ اول در آمریكا، مترجم اصغر گرشاسبی، انتشارات اهل‌قلم، سال 76،ص366) همچنین در فراز دیگری می‌گوید: « چند هفته بعد در ملاقات روزانه با شاه، اعلیحضرت كه به وضوح نگران و برآشفته بود به اویسی گفت: «وقت آن است كه به این بی‌نظمی، پایان داده شود. باید جلو آن را گرفت.» اویسی كه خود نیز در هچل افتاده بود جواب داد: «سربازان من در زره‌پوش‌های خود در خیابانها مستقر شده‌اند، مردم به طرف آنها می‌روند، با آنها دست می‌دهند و گل‌های میخك قرمز به آنها می‌دهند. آنان سربازان را برادر خطاب می‌كنند! سربازان من دیگر به روی آنها آتش نمی‌گشایند.» ... شاه مدتی به فكر فرو رفت. سرانجام گفت: «اگر طبق یك نقشه، كماندوها به سربازان شما در خیابان حمله كنند وعده‌ای را بكشند چه؟ به این ترتیب بقیه برآشفته می‌شوند و به سمت جمعیت شلیك می‌كنند. نظرت در این مورد چیست؟»(همان، ص367) مجیدی - رئیس سازمان برنامه و بودجه كابینه هویدا و رئیس شاخه پیشرو حزب رستاخیز - نیز در كتاب خاطرات خود معترف است كه ساواك و حزب رستاخیز برای حفظ رژیم پهلوی در سال 57 دست به انفجارها و تخریب می‌زده است.(خاطرات عبدالمجید مجیدی، چاپ سوم، انتشارات گام‌نو، سال 1381، ص179) این جنایات صرفاً در برابر سیاست روشن امام مبنی بر پیشبرد انقلاب از طریق یك حركت مردمی و نفی كامل حركتهای مسلحانه، نمی‌توانست اهداف طراحان آن را تحقق بخشد؛ زیرا مرز بندیها و استراتژی مبارزه كاملاً مشخص و عنوان شده بود كه حتی با سربازانی كه به سوی مردم شلیك می‌كنند نباید برخورد قهرآمیز كرد. این سیاست علاوه بر تجزیه سریع ارتش فعالیتهای رعب‌آور ساواك و حزب رستاخیز را نیز خنثی می‌ساخت. در آخرین فراز از این نقد باید گفت انتشار چنین كتبی به منظور ثبت مسائل در تاریخ هرچند نگاه چند بُعدی آقای هاشمی به مسائل كشور را می‌نمایاند، اما با این وجود برخی زوایای پنهان زندگی شخصیتهایی را نیز كه از تاریخ غافل نمی‌مانند در معرض قضاوت همگان قرار می‌دهد. برای نمونه میزان تأثیرگذاری همسر جناب آقای هاشمی را در تصمیمات كلان زندگی ایشان تا حدودی روشن می‌سازد: «آن روزها پسرم محسن در دانشگاه شیراز در رشته برق و الكترونیك قبول شده بود و تقریباً هفته‌ای دو بار در حال رفت و آمد به آنجا بود. البته وقتی به شیراز می‌رفت، در بیت آیت‌الله حائری زندگی می‌كرد و در حفاظت و حمایت آنها بود... این رفت و آمدها، نگرانیهای مادرش را، بیش از پیش تقویت كرد. به ویژه آنكه پیشنهاد همراه داشتن محافظ هم قابل قبول برای خود او و شرایط تحصیل در دانشگاه نبود. بهتر دیدیم فكر دیگری برای محسن بكنیم تا هم خیال همسرم آسوده شود و هم محسن به درس خود برسد. سرانجام پس از چند ماه بحث و گفت‌وگو، قرار شد محسن را به صورت ناشناس برای تحصیل به خارج بفرستیم. خواهر عفت، مقیم بلژیك بود؛ هم او پیشنهاد كرد كه محسن برای تحصیل به آنجا برود.»(ص326) قطعاً در سال 58 فضای حاكم چنین مسائلی را اقتضا نمی‌كرد، حتی بعد از سال 60 كه موج گسترده‌ای از ترورهای كور آغاز شد چنین پدیده‌ای در میان نیروهای انقلاب نامأنوس می‌نمود. البته در سالهای بعد از جنگ بتدریج قدرت نفوذ همسران در میان مسئولان فزونی یافت تا جایی كه فرزندان نابالغ برخی مسئولان از جمله وزیر امور خارجه برای تحصیل به خارج از كشور اعزام شدند كه آن را می‌توان آغازی بر پدیده‌های نامأنوس خواند. به هرحال، صرفنظر از برخی نكات مغفول مانده در كتاب، تلاشهای آقای هاشمی برای روشن ساختن تاریخ معاصر اقدامی است در خور تحسین و شایسته سپاستگزاری. امید آنكه محققان و تاریخ‌پژوهان با نگاهی دقیق به این خاطرات بتوانند نكات ریزتر مورد نیاز برای تدوین تاریخ جامع كشور را از این شخصیت‌ها دریافت دارند

به گزارش تجارت امروز ایشان عصر امروز یکشنبه به علت عارضه قلبی در بیمارستان بستری شدند که متاسفانه تلاش پزشکان بی نتیجه ماند و ایشان دار فانی را وداع گفتند.

http://fa.shafaqna.com/media/2016/09/%D8%B1%D9%81%D8%B3%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%86%DB%8C2.jpg

Image result for ‫هاشمی رفسنجانی‬‎


مطالب مرتبط
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
کریمی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۳۳ - ۱۳۹۵/۱۰/۲۶
0
0
هنوز هیچی نشده دلم براش تنگ شده
خیلی آدم باحالی بود
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری
حال و هوای تهران در محرم/تصاویر
با فرا رسیدن ماه محرم، عزداران امام حسین (ع) در محله های مختلف تهران به شکل های گوناگون به عزاداری می پردازند. این گزارش تا تاسوعای حسینی به‌روز رسانی می‌شود.