کد خبر: ۲۳۶۰۱
تاریخ انتشار: ۰۷ شهريور ۱۳۹۶ - ۲۲:۴۷
تعداد نظرات: ۱ نظر
در پی درگذشت دكتر ابراهیم یزدی برخی از رسانه های وابسته به سلطنت طلبان یا كانال های تلگرامی كه در هر خبری به دنبال جلب و جذب مخاطب هستند دروغ هایی را به سیاست مدار فقید ایرانی -كه هنوز به خاك وطن سپرده نشده- نسبت می دهند.
ماجراي ويزای آمريكا؛ قصه سازی و دروغ پردازی عليه دكتر يزدی
به گزارش تجارت امروز؛ مهرداد خدیر در عصر ایران نوشت:

در پی درگذشت دكتر ابراهیم یزدی وزیر امور خارجه دولت موقت مهندس بازرگان و از همراهان امام خمینی در نوفل لوشاتو برخی از رسانه های وابسته به سلطنت طلبان یا كانال های تلگرامی كه در هر خبری به دنبال جلب و جذب مخاطب هستند دروغ هایی را به سیاست مدار فقید ایرانی -كه هنوز به خاك وطن سپرده نشده- نسبت می دهند.

از جمله این كه  با اشاره به خودداری آمریكا از صدور روادید برای او و اقامت اجباری در ازمیر تركیه مدعی شده اند دكتر یزدی هم در سال 1358خود تلاش می كرده آمریكایی ها به شاه ویزا ندهند و حالا چرخ گردون گشته و گشته و پس از 38 سال همان اتفاق برای خود دكتر یزدی تكرار شده است و از مكافات عمل غافل نشو و از این دست حرف ها!

آخر مگر شاه برای سفر به آمریكا به ویزا - به مفهوم مصطلح- نیاز داشته است؟! بحث اما فراتر از این و  درباره پذیرش او بوده است.

درباره این ادعاها یا دروغ ها چند نكته را می توان ذكر كرد:

1- در همان سال 58 ایران به آمریكا هشدار داده بود كه قبول محمد رضا پهلوی كه تنها چند ماه قبل در پی پیروزی  انقلابی مردمی سرنگون شده بود با ادعای مناسبات دوستانه سازگار نیست و این نكته هم بسیار طبیعی بود. زیرا به رغم سرنگونی رژیم پهلوی روابط دو كشور قطع نشد و سفارت آمریكا در تهران به فعالیت خود ادامه داد.

یك هفته بعد از پیروزی انقلاب البته عده ای درصدد اشغال سفارت برآمدند ولی با دخالت دكتر یزدی كه آن موقع معاون نخست وزیر بود و اطلاع از گرایش ماركسیستی مهاجمان آنان به بیرون رانده شدند. یك ماه بعد هم كنسول گری تبریز در معرض اشغال قرار گرفت و در آنجا هم اجازه داده نشد.

این كه ایران هشدار دهد اعطای پناهندگی به شاه مغایر مناسبات تازه با ایران پساسلطنت و انقلابی است امری كاملا بدیهی و اظهر من الشمس بود و هر وزیر خارجه ای این پیام را منتقل می كرد. كما این كه اروپایی ها اوضاع را درك كردند و شاه را راه ندادند در حالی كه در بهترین كشورهای اروپایی خانه و باغ داشت.

2- هشدار و انذار دكتر یزدی به صورت كلی بوده و در مذاكرات الجزایر هم البته نگرانی ها ابراز می شود. اما این یك تلاش شخصی برای درمان نشدن شاه نبوده تا 38 سال بعد تاوان دهد و گمان كنیم عرصه سیاست فیلم هندی با بازی آمیتاباچان و با قاعده" كارما"ست!
 
بلكه برای حفظ روابط ایران و امریکا و جلوگیری از تبعات بعدی بوده و اتفاقا نشان می دهد پیش بینی دكتر یزدی تا چه اندازه دقیق و درست بوده است. كما این كه شاه را با اسم مستعار پذیرفتند و اندك زمانی بعد سفارت امریكا در تهران اشغال شد و خود آمریكایی ها ناچار شدند او را اخراج كنند و وضعیت بسیار بدتری پیدا كرد و روابط ایران و امریكا هم به چنان ورطه ای افتاد كه 38 سال است از سر گرفته نشده است.

3- گابریل كارسیا ماركز مشهورترین نویسنده تمام نیمه دوم قرن بیستم و برنده نوبل ادبیات در كتاب مشهور " یادداشت های 5 ساله" می نویسد سفر شاه به آمریكا پوست خربزه ای بوده كه جمهوری خواهان و شخص دیوید راكفلر بانك دار سرشناس آمریكایی ودوست نزدیك شاه زیر پای جیمی كارتر می گذارند چون می دانستند او را گرفتار می كند و همین اتفاق هم افتاد و گرفتارتر از گرفتار شد.

برخی از نزدیكان رییس جمهوری وقت آمریكا البته عواقب این پذیرش را به كارتر یادآور می شوند ولی  رییس جمهور آمریكا تحت فشار قبول می كند منتها قرار می شود شاه را با نام مستعار وارد آمریكا كنند تا رسانه ها باخبر نشوند و حتی او را در یك بیمارستان روانی بستری می كنند تا كسی بو نبرد.  حال آن كه دوستان راكفلر به طرفه العینی روزنامه ها را مطلع می كنند و یك رسوایی بزرگ پدید می آید.

در خاطرات فرح دیبا هم آمده كه چون بیمارستان مخصوص بیماران روانی بوده پنجره ها با آهن مسدود شده و او را كلافه كرده بود. (البته خاطرات واقعی و نه كتاب های دیگری كه به عنوان خاطرات منتشر شده).

ادعای ماركز را نه راكفلر و نه هیچ كس دیگر تكذیب نكرده و شهرت و آوازه نویسنده بزرگ -كه روزنامه نگار قهاری هم بود- بر كسی پوشیده نیست.

با این اوصاف حتی اگر راست باشد كه دكتر یزدی از آمریكایی ها خواسته با پذیرش شاه روابط دو کشور را به مخاطره نیندازند ( نه آن که ویزا ندهند، شاه که به ویزا - مانند مسافران عادی و نه به معنی اجازه ورود- نیاز نداشته) صلاح او را خواسته چون با این سفر همه را گرفتار كرد و درمان هم نشد.

ضمن این كه اساسا بیماری شاه به گونه ای نبوده كه حتما در آمریكا درمان شود و در همان مكزیك هم قابل درمان بوده نهایت این كه پزشك جراح اعزام می شد. پس اگر هم دكتر یزدی چنین چیزی خواسته باشد اتفاقا صلاح شاه و ایران و آمریكا را خواسته و دیدیم كه چه سفر نكبت باری شد. هم رابطه قطع شد و هم شاه را بیرون انداختند تا در نهایت در مصر عمل شود و از دنیا رفت.

4- دروغ دیگر ادعای نقش دكتر یزدی در بازجویی های اول انقلاب است. هر كس بیش از 45 سال داشته باشد به خاطر دارد كه درشب 23 بهمن 1357 تلویزیون كه به دست انقلابی ها افتاده بود سران دستگیر شده رژیم شاه را نشان داد كه دور یك میز نشانده شده بودند و چهره هایی از نیروهای انقلابی و از جمله دكتر یزدی با آنها مصاحبه می كردند.

مشهور تر و منفورتر از همه نعمت الله نصیری جلاد ساواك بود كه خود شاه او را از پاكستان فراخواند وبه عنوان سردسته جنایتكاران به زندان انداخت و بختیار هم می خواست محاكمه اش كند.

خاصه این كه فرمان عزل دكتر مصدق را همین نصیری 25 سال قبل به خانه نخست وزیر ملی برده بود. نفرت مردم از ساواك و نصیری به حدی بود كه وقتی مقر نگه داری او را گرفتند تا نصیری را دیدند كتك زدند و با سر بانداژ شده مقابل دوربین نشست.

دكتر یزدی از رییس ساواك خواست درباره شكنجه ها توضیح دهد و او مدام انكار می كرد و می گفت شكنجه ای در كار نبوده است. در این هنگام آیت الله لاهوتی از روحانیون مبارز و محبوب رو به او می كند و می گوید مگر خودت به من سیلی نمی زدی؟

حالا اما انگار عده ای دل سوز جلاد ساواك شده اند! در خاطرات شیخ صادق خلخالی البته آمده كه دكتر یزدی دخالت می كرده اما واقعیت این است كه برای كنترل او بوده چون در میان اعضای دولت موقت هیچ كس به اندازه دكتر یزدی به امام نزدیك نبود و در واقع واسطه مهندس بازرگان بود برای جلوگیری از اعدام هویدا.

5-سلطنت طلبان و ماركسیست ها دل خوشی از ابراهیم یزدی نداشته و ندارند. گروه اول به خاطر نقش ممتاز او در انقلاب و نزدیكی به رهبر فقید انقلاب و گروه دوم به سبب دوستی و نزدیكی با دكتر چمران كه با چپ ها میانه ای نداشت.

از این رو از این دو دسته انتظار نمی رود در ستایش دكتر یزدی بنویسند اما از مدعیانی كه خود را به این دو دسته مرتبط نمی دانند پراكندن این دروغ ها شگفت می نماید.

ضمن این كه اگر هم بخواهیم این دو واقعه را شبیه بدانیم نمی توانیم. چون شاه در نهایت به آمریكا رفت ولی سر از مصر درآورد و در مسجد رفاعی قاهره دفن شد در حالی كه دكتر یزدی ویزا نگرفت و به آمریكا نرفت و پیكر او را به ایران بازمی گردانند ودر این خاك آرام می گیرد و با این همه تبلیغ و بایكوت خبری رسمی   رییس جمهوری كنونی ایران برای او توییت می گذارد و تلاش هایش را می ستاید.

6- او البته تاوانی نپرداخت و به آمریكا هم می رفت باز همین سرطان لعنتی گریبان سیاست مدار كهنه كار را رها نمی كرد و اتفاقا نیک فرجام شد. چون برخی رسانه ها خیلی دوست داشتند بگویند ابراهیم یزدی در آمریکا درگذشت تا مردم تصور کنند در تمام این سال ها در ایالات متحده بوده است. کما این که در 30 دی 73 بخش های خبری صدا و سیما تاکید داشتند مهندس بازرگان در سوییس درگذشته و شاید می خواستند القا کنند او در تمام سال های پس از صدارت و وکالت مثل سید محمد علی جمال زاده در سوییس اقامت داشته در حالی همان چند روز به سوییس رفته بود!

از منظری دیگر دكتر یزدی و همفكران او - و سرآمد همه آنان مهندس بازرگان- در ابتدا نه سقوط كه صلاح شاه را می خواستند و اگر به اندرزهای اینان گوش داده بود چه بسا به آن سرنوشت دچار نمی شد و به سلطنت طلبان می توان نامه شاپور بختیار و کریم سنجابی و داریوش فروهر در آخر خرداد 56 را یادآور شد که از شاه خواستند انتخابات آزاد برگزار کند تا مشکل با تغییر دولت حل شود و به تغییر حکومت نیاز نیفتد. شاه اما گوش نداد و اگر چه هویدا را کنار گذاشت اما به جای انتخاب نخست وزیر تازه از مسیر انتخابات پارلمانی یک تکنوکرات غیر سیاسی - جمشید آموزگار- را نخست وزیر کرد. این هم تقصیر دکتر یزدی بود؟ بختیار و سنجابی و فروهر هم روحانی یا کمونیست بودند؟

بازرگان حتی جایی گفته بود رهبر منفی انقلاب شخص اعلیحضرت است كه با رفتارهای خود و بستن همه روزنه های اصلاح و تغییرات قانونی راهی جز انقلاب باقی نگذاشت.

آیا بهتر نیست سلطنت طلبان به جای متهم ساختن دكتر یزدی و دیگران كه همچون میلیون ها ایرانی دیگر راهی جز برانداختن سلطنت ندیدند و به جای مویه كردن به خاطر بیماری شاه به این بیندیشند كه چرا كسانی جدی بودن بیماری او را تا مدت ها از خود شاه مخفی كرده بودند؟

این شگفتی را نیز نمی توان پنهان کرد که در حالی که اصول گرایان رادیکال در تمام سال های گذشته به تندی به ابراهیم یزدی و همفکران او تاخته اند دسته دیگری از منتقدان او که موضوع اصلی این گفتارند به خاطر عملکردهای بعدی دیگران بر او و به سبب نقش آغازین خرده می گیرند در صورتی که فارغ از درستی یا نادرستی این داوری ها و نقدها ابراهیم یزدی خود به نقد این عملکردها شهره بود منتها مشفقانه و از سر مصلحت سنجی و با مکانیسم گفت و گو. 

مطالب مرتبط
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
علی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۶ - ۱۳۹۶/۰۶/۰۸
0
0
روحش شاد اگر خاطرات خلخالی را بخوانید خوهید دید که بازرگان ودکتر یزدی چه قدر بر سر اعدامهای او اختلاف داشتند
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری
مراسم تشییع پیکر محمد توکلی
در مراسم تشییع پیکر محمد توکلی علاوه بر احمد توکلی و اعضای خانواده وی برخی فعالان سیاسی حضور داشتند.