کد خبر: ۳۹۱۷۴
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۳
اما در این سو، باغداری یک سال محصول روی دستش مانده، آن را کنار جاده می ریزد و از دولت تقاضای خسارت یا احداث صنایع تبدیلی دارد، مخترعی دستگاهی ساخته و حمایت دولتی می خواهد از دادن کارگاه و وام و امکانات تا ممنوعیت واردات

به گزارش تجارت امروز؛ چند ماه قبل در متروی یکی از شهرهای پر جمعیت غربی، قطار در آستانه خروج از یک ایستگاه توقف و راهبر اعلام خرابی کرد. مشکلی برای پست برق پیش آمده، هوا نسبتا گرم و مرطوب، ساکن و سنگین بود. چند دقیقه ای نگذشت که روشنایی قطار هم قطع شد. بعد از حدود بیست دقیقه عده ای پیاده شدند تا با اتوبوس ادامه مسیر دهند ولی اکثریت منتظر ماندند.

طی این مدت و تا زمانی که قطار مجدد حرکت کرد، نکته ای که برای من به عنوان یک ایرانی جلب توجه می کرد و غیر عادی می نمود نشنیدن جملات آشنایی مثل: "این چه وضعشه"، "اینا بلد نیستن یک مترو رو اداره کنن"، "لابد همه بودجه رو خوردن و چیزی برای حرکت مترو نمونده"، "خفه شدیم" و.... یا در بخش طنز ماجرا: "تا شب همه مهمونن"، "شام چی داریم" و ... بود. اصولا کسی حرفی نزد، اتفاقی افتاده و همه منتظر حل آن بودند. همانجا بود که فکر کردم چه فرقی بین ما و این مردم که از قضا بیشترشان آسیایی (کره ای، هندی، چینی) بودند هست؟ حتی در بین ایرانیانی هم که در خارج زندگی می کنند، کم نیستند که با وجود مدارک بالا به کارهایی نظیر معاملات مسکن یا فروشندگی بیمه و دلالی وام رو آورده اند ولی خبری از شکایات معمول در بینشان نیست.

اما در این سو، باغداری یک سال محصول روی دستش مانده، آن را کنار جاده می ریزد و از دولت تقاضای خسارت یا احداث صنایع تبدیلی دارد، مخترعی دستگاهی ساخته و حمایت دولتی می خواهد از دادن کارگاه و وام و امکانات تا ممنوعیت واردات، فارغ التحصیلان مقاطع مختلف انتظار دارند دولت کاری مطابق با مدرک برای آنها تامین کند، گروهی استخدام پیمانی بودند و بعد چند سال در مقابل وزارت خانه متبوع تجمع می کنند و می خواهند استخدام رسمی شوند، کارمندها بازنشسته شده و حقوقی مکفی و متناسب تورم می خواهند، صندوقی ورشکسته شده صاحبان حساب تجمع کرده از دولت پول خود را می خواهند، بعد که با فشار گرفتند، گروهی دیگر از دولت می پرسند چرا دادید؟ تخم مرغ، گوجه و پیاز یا مسکن و ترافیک و خدمات و ... همه رشته ها در نهایت به دولت ختم می شود.

اگر نیک بنگریم، تجسم دولت برای ما به عنوان رئیس خانواده ای است که باید با درآمدی که نفت باید سهم اصلی را در آن داشته باشد (نه مالیات) کشور را اداره کند. مواظب همه چیز و در همه جا حضور داشته باشد. کار باشد، نان باشد، آتیه و بیمه و بازنشستگی فراهم و هر جا هم که خسارت وارد شد حمایت کند. چنان چه زلزله و سیل آمد (کسی نمی پرسد چند نفر خود را بیمه کرده بودند) دولت باید سریع مانند قبل همه چیز را بسازد. با این نگاه اگر ساختمان مدرسه ای به حد تخریب برسد، اگر کوچه ما نیاز به آسفالت دارد و چاله ای جایی هست، آنقدر منتظر می مانیم تا شهرداری یا دیگر نهادهای رسمی آن را ترمیم کنند حتی اگر به قیمت آسیب به خودروی خودمان هم تمام شود چرا که ما مسئول نیستیم. این نگاه، معمای تفاوت رفتار بین انسان غربی -و غرب نشین- با انسان ایرانی را در واکنش به مسائل اجتماعی تا حدی نشان می دهد. این که ما انتظار داریم در هر مشکلی از مشکلات از افزایش قیمت نان و شکر گرفته تا گزینش دانشجو و تامین مالی مراکز صنعتی و کشاورزی و ... دولت حضور داشته باشد. برای همین هم هر جا مانعی برای کار و درآمد و سلامت و زندگی ما بود نگاهمان به مدیران به ویژه دولت می افتد. بدبینی معمول را نیز اگر اضافه کنیم -کاری که مخالفان سیاسی داخلی و معاندان خارجی هر کدام به شکلی به شدت روی آن تمرکز دارند- آنگاه تابلوی ما کامل خواهد شد. هر نقص و نقصانی چیزی نخواهد بود جز نشانه ای از ضعف مدیریت و ناتوانی و حیف و میل بیت المال و ... دولت عملا به جای سیاست گذاری و تصمیمات کلان و نهادی در کنار نهادهای دیگر بودن با وظایف تعریف شده، در همه زندگی و روز و شب مردم حضور دارد.

البته سیستم مدیریتی ما نیز خود به نوعی زمینه ساز این برداشت و این فرهنگ رایج بین مردم بوده است. دولت های ما نخواسته اند خود را در محدوده معینی محدود و محصور کنند، تقسیم قدرت، جمع شدن ثروت و نفوذ در دست بخش خصوصی و قرار گرفتن در حاشیه همواره نگران کننده و تعبیر خصولتی خود نشان از نوعی نگرانی مدیران برای از دست دادن حق حاکمیتی و چگونگی عاقبت کار بوده است به گونه ای که به جای بخش واقعا خصوصی، اداره صنایع یا مراکز واگذار شده مجددا در دست کسانی قرار گرفته که به مدیریت کشور وصل بوده اند. نگرانی و تاخیر در دولت الکترونیک، تقاضای انواع و اقسام مدارک شناسایی در مراجعه به نهادهای رسمی مثل بانک ها، تنطیم سند رسمی و محضری برای معاملاتی مثل خودرو و گرفتن کدرهگیری و هولوگرام برای بخشی دیگر نشان می دهد واگذاری نه فقط به بخش خصوصی بلکه حتی واگذاری امور روزمره به مسئولیت خود مردم هم موجب نگرانی بوده است. یکی دو مقایسه ساده این وضع را بهتر نمایان می کند.

در همان کشور غربی که ذکر شد، گرفتن پول یا دسترسی به سپرده صرفا با داشتن کارت بانکی و رمز آن مقدور است، بنا بر این گذاشته شده که اگر کسی کارت دیگری را پیدا کرد رمز آن را ندارد لذا داشتن رمز و عدم اعلام مفقودی یا سرقت نشان می دهد صاحب اصلی کارت در بانک حضور دارد، این در حالی است که در بانک های ما حتی نشان دادن گذرنامه و گواهینامه هم کافی نیست بلکه حتما باید کارت ملی ارائه شود چرا که نگرانند نکند کارت بانکی شخص را دیگری برداشته  رمز وی را هم بداند و صاحب کارت زحمت تماس با بانک را به جهت اعلام مفقودی نکشیده باشد!  در صورت مفقودی کارت اعتباری تماس تلفنی و دادن چند مشخصه فردی کافیست تا کارت اول باطل و دومی به آدرس شخص ارسال شود اما در این سو، حتی فکر انجام تلفنی کار به ذهن خطور نمی کند، وای به حال کسی که در خارج باشد و مشکل کارت پیدا کند بدون داشتن برگه وکالت نامه رسمی در دست آشنایی در داخل، این کار غیرممکن می شود.

یا در یک نمونه دیگر، مدتی قبل اساتید کالج های یکی از استانهای کانادا اعتصاب کردند و هفته ها این اعتصاب ادامه داشت یک طرف سندیکای اساتید قرار داشت و طرف دیگر هیات مدیره کالج ها. دولت یک ماهی نظارت کرد و بعد به جهت این که طرفین به نتیجه ای نرسیدند تکلیف به خاتمه اعتصاب کرد. نه دولت محکوم و مجبور به تامین خسارت های احتمالی شد و نه اعتصاب به نام مخالفت با دولت نوشته شد. این در حالی است که اگر در اعتراض به کیفیت بد غذا در یکی از دانشکده های داخلی، سینی های غذا روی زمین ردیف شود فورا کانالهای خبری نسبت به انعکاس آن اقدام ویژه می کنند و عنوان اعتصاب دانشجویی به آن می دهند یا در واقعه ای مثل ریزش معدن، حادثه ای که ممکن است در اثر سهل انگاری ناظر و مدیر معدن ایجاد شده باشد، به ناگاه همه مقامات به عنوان مقصر و طرف معرفی می شوند، تصاویر آن بلافاصله در کانال ها و شبکه های خبری معاند و مخالف قرار گرفته و آنها هم با علم به این نقطه ضعف فرهنگی، شروع به تفسیرسازی و مظلوم نمایی می کنند در حالی که نمونه های مشابه آن در غرب و شرق به عنوان حادثه عادی قلمداد می شود. مثالهایی از این دست فراوانند.

در نهایت تا زمانی که خصوصی سازی و تقسیم کار واقعی انجام نشود، تا زمانی که دولت یا سیستم مدیریتی بخواهد در همه جا حضور داشته و استانداردهای خود را پیاده کند و از آن سو تا وقتی که فرهنگ همه چیز را از چشم دولت دیدن و نقص و ناتوانی یک مدیر و یک سازمان و یک اداره را به پای همه مدیران نوشتن ادامه داشته و انتظار این باشد که سفره نفتی پهن و همه مشکلات به جای همکاری با هم و تعاون از راه خرج پول به سرانجام برسد، در بر همان پاشنه خواهد چرخید.

مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر: