کد خبر: ۴۱۳۹۷
تعداد بازدید: ۱۳۳
تاریخ انتشار: ۲۱ مهر ۱۳۹۸ - ۱۷:۳۰
دختر ۱۷ ساله‌ به همراه مادر پیرش وارد کلانتری شده بود تا از همسرش شکایت کند. و با چشمانی پر از اشک، عامل اصلی زندگی تباه شده اش را فقط یک عشق خیابانی می‌دانست.

به گزارش تجارت امروز؛این‌ها بخشی از اظهارات دختر ۱۷ ساله‌ای است که به همراه مادر پیرش وارد کلانتری شده بود تا از همسرش شکایت کند. او در حالی که با چشمانی پر از اشک، عامل اصلی زندگی تباه شده اش را فقط یک عشق خیابانی می‌دانست به کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: حدود دو سال قبل با یکی از دوستانم به یکی از مراکز خرید رفتم تا کیف و کفش بخرم. در حال نگاه کردن به کیف‌های داخل ویترین بودم که پسر جوانی کنارم قرار گرفت و سعی می‌کرد به نوعی با من ارتباط برقرار کند.

ابتدا توجهی به او نداشتم، ولی آن جوان رهایمان نمی‌کرد و اصرار داشت شماره تلفنم را به او بدهم از سوی دیگر من که بعد از فوت پدرم خیلی احساس تنهایی می‌کردم و به دلیل ازدواج خواهران و برادرانم دوست داشتم با کسی درد دل کنم بالاخره پیشنهاد دوستی آن جوان ۲۱ ساله را پذیرفتم و شماره تلفنم را به او دادم. این گونه بود که ارتباط تلفنی من و «جمشید» درحالی آغاز شد که او اهل گناباد بود و هر دو هفته یک بار به مشهد می‌آمد.

در همین چند ساعتی که با هم بودیم به پارک و سینما می‌رفتیم و با قدم زدن در خیابان رویا‌ها و آرزو‌های پس از ازدواج را برای یکدیگر بازگو می‌کردیم. هنوز مدت زیادی از این ارتباط نمی‌گذشت که روز عشاق (ولنتاین) فرا رسید. جمشید که به مشهد آمده بود مرا به یک کافی شاپ دعوت کرد. او یک دستگاه گوشی تلفن هوشمند را به همراه یک شاخه گل به من هدیه داد به طوری که غافلگیر شده بودم چرا که تا آن روز هیچ کس به من آن قدر توجه نکرده بود با این کار جمشید هر روز علاقه‌ام به او بیشتر می‌شد و از خانواده ام فاصله می‌گرفتم به گونه‌ای که ساعت‌های زیادی را درون اتاقم می‌رفتم و با جمشید چت می‌کردم خلاصه یک ماه بعد او دوباره مرا در روز تولدم غافلگیر کرد.

آن روز جمشید مرا به یک هتل دعوت کرد و بعد از صرف ناهار انگشتر زیبایی را به من هدیه داد. سپس مرا به اتاقش برد تا به قول خودش سورپرایزم کند، اما در آن جا اتفاقی افتاد که آینده ام را به تباهی کشاند. جمشید از اعتماد من به خودش سوء استفاده کرد و ...

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری