کد خبر: ۴۲۸۶۱
تعداد بازدید: ۲۰۳
تاریخ انتشار: ۱۰ دی ۱۳۹۸ - ۰۳:۰۰
مرد جوان نمی دانست ناخواسته قاتل همسایه ای خواهد شد که سال ها با هم رابطه خوبی داشتند.
به گزارش تجارت امروز ؛  مرد جوان نمی دانست ناخواسته قاتل همسایه ای خواهد شد که سال ها با هم رابطه خوبی داشتند.


این مرد مهمان خانه پدری بود که برای میانجی گری بین دو همسایه بیرون رفت و دستانش به خون آغشته شد.

3 سال قبل
عصر تابستان سال 95، پسر جوانی همراه خانواده اش به خانه پدری اش در جنوب تهران رفت و ساعت 2 ظهر روز تعطیل بود که ناگهان صدای درگیری بین دو مرد بالا گرفت.
سجاد 32 ساله هر چه منتظر ماند که سر و صدا تمام شود به نتیجه نرسید و با عصبانیتی که داشت از خانه پدرش بیرون آمد و وقتی به جلوی در ساختمان شان رسید، دید دو تن از همسایه هایشان که در ساختمان کناری زندگی می کنند به خاطر جای پارک با هم درگیر شده اند.
سجاد ابتدا برای میانجی گری در این درگیری وارد بحث و جدل دو مرد جوان شد اما کم کم دعوای آن ها فیزیکی شد و به سمت هم مشت و لگد پرت می کردند. سجاد در این وسط از سوی یکی از همسایه ها هدف چند ضربه مشت قرار گرفت و وقتی این جوان به او اعتراض کرد، پاسخی تند و توهین آمیز شنید و او نیز با مرد همسایه درگیر شد.صحنه خونین
سجاد با مرد همسایه درگیر شد و در یک لحظه چاقویی از جیب اش بیرون کشید و در حالی که این دو مرد با هم گلاویز بودند ناگهان مرد همسایه روی زمین افتاد.
چاقو به گردن مرد همسایه خورده بود و سجاد با دیدن این صحنه به سرعت از محل درگیری فرار کرد و خیلی زود تیم های امدادی و پلیس در محل درگیری خونین حاضر شدند و مرد همسایه قبل از رسیدن پلیس تسلیم مرگ شد.
با جنایی شدن این درگیری خونین، تحقیقات پلیسی برای دستگیری سجاد آغاز شد و هنوز چند ساعتی از مرگ مرد همسایه نگذشته بود که سجاد پای در اداره پلیس گذاشت و خود را تسلیم ماموران کرد.
کیفر خواست
سجاد پس از دستگیری و اعتراف به درگیری قاتل شناخته شد و پرونده برای صدور حکم نهایی به دادگاه کیفری یک استان تهران ارجاع داده شد.
روز دادگاه اولیای دم خواستار قصاص پسرشان شدند و سپس سجاد پشت تریبون دفاع قرار گرفت و در حالی که اشک می ریخت ادعا کرد که من قصد کشتن نداشتم.
سجاد گفت: من هیچ اختلافی با مرد همسایه نداشتم و وقتی از سر وصدای آن ها به خیابان آمدم برای پایان دادن به درگیری دو مرد همسایه وارد درگیری شان شدم اما مرد همسایه که عصبانی بود به من هم توهین کرد و چند ضربه مشت زد که ناگهان کنترلم را از دست دادم و چاقویم را بیرون کشیدم، وقتی به خودم آمدم دیدم مرد همسایه غرق خون روی زمین افتاده است.
وی افزود: می دانم مجازاتم اعدام است اما از خانواده مرد همسایه می خواهم مرا به خاطر مادر و خانواده ام ببخشند، من اگر قصد کشتن داشتم خودم را تسلیم  پلیس نمی کردم.
قضات دادگاه پس از پایان جلسه، سجاد را به قصاص نفس – اعدام – محکوم کردند و این حکم در دیوان عالی کشور نیز مورد تایید قرار گرفت.
بخشش بزرگ
سجاد یک بار تا پای چوبه دار رفت اما خانواده قربانی جنایت حاضر به بخشش در قبال دریافت دیه خون پسرشان شدند و خانواده سجاد و چند خیر توانستند پول دیه را آماده کنند و با پرداخت آن، اولیای دم رضایت خود را مبنی بر بخشیده شدن سجاد اعلام کردند.
گفت وگو در پایان کابوس اعدام
سجاد حالا در حال روزشماری برای آزادی است او شش ماه دیگر آزاد می شود و از این که می تواند بار دیگر به آغوش خانواده  اش بازگردد برای آزادی اش لحظه شماری می کند.
سابقه داری؟
یک بار در سن 20 سالگی دعوا کردم و به دلیل این که شاکی داشتم به زندان رفتم اما خیلی زود آزاد شدم.
شغل؟
آزاد، وضعیت مالی خوبی داشتم.
ازدواج کردی؟
بله، خیلی زود در سن 23 سالگی ازدواج کردم.
صاحب فرزند شدی؟
بله، یک پسر دارم که دوست دارم خیلی زود آزاد بشوم و او را در آغوش بگیرم.
چرا زندان؟
یک لحظه غفلت، یک لحظه کنترلم را از دست دادم و یک عمر پشیمانی و حتی مرگ را پیش رویم دیدم.
چه اتفاقی افتاد؟
همسایه ها با هم به خاطر جای پارک درگیر شده بودند که من برای وساطت وارد دعوا شدم اما وقتی به من فحاشی شد و چند ضربه مشت خوردم، عصبانی شدم و با چاقو چند ضربه به مرد همسایه زدم و باعث مرگ مرد همسایه شدم.
شنیدم خودت را تسلیم پلیس کردی؟
بله، من قصد کشتن نداشتم و وقتی شنیدم مرد همسایه به قتل رسیده، عذاب وجدان داشتم و چند ساعت در خیابان ها پرسه زدم اما دیگر نتوانستم طاقت بیاورم و می دانستم اول، آخر این پرونده دستگیر خواهم شد به همین دلیل خودم با پای خودم به اداره پلیس رفتم.
همیشه چاقو به همراه داری؟
همه چیز از همان چاقو شروع شد، در سن نوجوانی چون با بچه محل هایمان زیاد دعوا می کردیم همیشه چاقو همراهم بود و از همان زمان به بعد چاقو همیشه در جیب ام بود و هر جا می رفتم با چاقو بودم، زیاد از آن استفاده نکرده و حتی پس از ازدواج نیز از دوستانم فاصله گرفته بودم اما چاقو همیشه همراهم بود.
یعنی اگر روز قتل چاقو نداشتی این اتفاق نمی افتاد؟
دقیقا، من آن روز مهمان خانه پدرو مادرم بودم که بین همسایه ها درگیری پیش آمد و من برای وساطت رفتم اما وقتی عصبانی شدم دست به چاقو شدم.
فکر می کردی بخشیده شوی؟
نه، چون یک خانواده را داغدار کرده بودم و تنها امیدی که همیشه در پشت میله های زندان داشتم وساطت مادرم بود اما پس از چند سال دیگر ناامید شدم و هر روز منتظر اعدام بودم.
از همسرت خبر داری؟
بله، همسرم وفادار است و منتظر مانده تا من آزاد شوم.
چطور بخشیده شدی؟
پدر و مادرم از افراد با آبروی محل هستند و مادرم نیز در جلسات روضه و قرآن محل حضور زیادی دارد و قابل احترام است مادر همسایه مان هم از دوستان مادرم بود ، شنیدم مادرم بارها جلوی در خانه همسایه مان رفته و التماس شان کرده است و حالا پس از این  همه سال خانواده مقتول راضی شدند با گرفتن دیه رضایت بدهند. حق شان است و اصلا از این ماجرا ناراحت نیستم، باور کنید آزاد شوم دست و پاهایشان را می بوسم که به من فرصت زندگی دوباره دادند.
حرف آخر؟
دنیای لات بازی تمام شده است و از جوان ها می خواهم که هیچ وقت چاقو همراهشان نباشد، چون دقیقا در یک لحظه مسیر زندگی تغییر می کند و اتهام قاتل بر پیشانی تان می چسبد. امیدوارم بتوانم یک روز محبتی را که خانواده مقتول به من کردند جبران کنم.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
گزارش تصویری