سناریوهای پس از جنگ(بررسی احتمالات تحولات سیاست داخلی)
گذار به ساختاری بسته و پلیسی(تقویت اقتدارگرایی) : مسبوق به سابقه است که پس از آنکه یک کشور درگیر حملات نظامی میشود، با برانگیخته شدن روحیهی میهنپرستی و به بهانهی واقعی(یا واهی) حمایت از دولت درگیر جنگ، برای حفظ اتحاد در برابر دشمن، برخورد با عوامل نفوذی و خائنان به وطن و کنترل مدیرت داخلی کشور در عرصههای مختلف، ورود نظامیان به راس قدرت هموار شود.

محسن عوضوردی در یادداشتی برای تجارت امروز نوشت:
جنگ یکی از مهمترین رخدادهاییست که تا مدتها پس از آن، میتوانیم هر رویداد بعدی را ناشی از ارتباطی مستقیم یا غیرمستقیم، کلان یا خرد با جنگ بدانیم.
اما آنچه میتواند خطرات رویدادهای آینده را کمرنگتر کند، آگاهیست!
سخن از آگاه بودن، لافی گزاف است که به قامت نحیف نویسنده مطلب نمینشیند، لیک شاید بتوان با در نظر گرفتن آمار و احتمالات، بر اساس رویدادهای مشابه تاریخ معاصر در جغرافیای پیرامون ایران و همچنین نگاه واقعبینانه به شرایط کنونی کشور، نکاتی را به تحریر درآورد.
آنچه به نظر اوجب به سایر واجبات است، آن است که سناریوهایی که میتواند میهمان سپهر سیاسی ایران باشد را بررسی کنیم:
گذار به ساختاری بسته و پلیسی(تقویت اقتدارگرایی) : مسبوق به سابقه است که پس از آنکه یک کشور درگیر حملات نظامی میشود، با برانگیخته شدن روحیهی میهنپرستی و به بهانهی واقعی(یا واهی) حمایت از دولت درگیر جنگ، برای حفظ اتحاد در برابر دشمن، برخورد با عوامل نفوذی و خائنان به وطن و کنترل مدیرت داخلی کشور در عرصههای مختلف، ورود نظامیان به راس قدرت هموار شود. بدین ترتیب عرض اندام دولت در قالب تفکرات امنیتی و نظامی پدیدار میشود. در نسخههای تاریخی این رویکرد منجر به تسویهحسابهای سیاسی، فضای بسته کنشگری و پا گرفتن فضای شدید امنیتی-انتظامی را در بر دارد.
بررسی این سناریو با توجه به واقعیت امروز ایران: در بدو و همان ابتدا در معنای واژه، از احتمال بروز این سناریو کاسته میشود، چرا که در وهله نخست مفهوم دولت در ایران به شکل مفهوم دولت در سایر کشورها و در علم سیاست رایج نیست، چرا که وجود مقام رهبری در کنار مقام ریاست جمهوری و حوزهی اختیارات این دو مسئولیت و این مسئله که کدامیک به واقع ساختار سیاسی را به صورت متقن نمایندگی میکند، جای بحث دارد(تبیین و شرح بیشتر در این مقال نگنجد).
در وهله دوم، مشروعیت نظام سیاسی حاکمه نزد ملت در هنگام وقوع جنگ، برای بالا رفتن احتمال وقوع سناریوی اقتدارگرایی لازم است. با توجه به حوادث اتفاق افتاده در سالهای ۸۸، ۹۶، ۹۸ و ۴۰۱، احتمال این سناریو توام با ریسک بالایی خواهد بود، چرا که علاوه بر رخداد نارضایتیهای مردمی، فعالیت گروههای اپوزیسیون و تبلیغات بینالمللی هزینههای زیادی ایجاد کرده که هدف اصلی شعار اقتدارگرایی، یعنی تقویت روحیهی ملی و عبور از بحران را نفی میکند.
در وهله دوم، حمله اسرائیل بانی کشته شدن نظامیان بسیاری شده است که در خود میتواند مولفههای تاثیرگذار در تداعی سناریوی اقتدارگرایی باشد.
به نظر میرسد با در نظر گرفتن اینکه ساختار سیاسی و تصمیمگیران آن، بعد از دیدن نتیجهی ردصلاحیتهایی که از سال ۹۸ آغاز و در ۱۴۰۰ به اوج رسید، شرایط را در سال ۱۴۰۳ برای نماینده جبهه اصلاحات باز گذاشته و با پیروزی اصلاحطلبان و موافقت با همین حداقلهای اصلاحطلبی، قوت این سناریو(یعنی اقتدارگراییی) را از پیش کمتر کردهاند.
سناریوی دوم: امتداد وضع موجود: در تاریخ سند عینی وجود ندارد که اثبات کند پس از جنگ، شرایط به صورت پیش از جنگ باقی میماند. باخت یا برد در جنگ، قطعا شرایط را دگرگون خواهد کرد. خاصه که شرایط کنونی کشور، در همهی ابعاد نیاز به بازنگری و بازتولید سرمایهها دارد و حتی امتداد یک روز بیشتر این وضعیت، احتمال خطرات جدیتری را در بَر دارد.
بررسی وضعیت این سناریو در امروز ایران: این سناریو تقریبا نشدنیست، ج. ا علاوه بر اوضاع داخلی که سپری میکند، در پایان تابستان با احتمال فعال شدن مکانیسم ماشه دست و پنجه نرم میکند، شکافهای اجتماعی غیر قابل انکارند، نارضایتیهای ناشی از شرایط اقتصادی و دیگر شرایط بیداد میکند، وضعیت بازار بیثبات است و…
سناریوی سوم: شتاب در اصلاحات: در تاریخ دولت-ملتها(پس از وستفالی) مسبوق به سابقه است که اگر جنگی در میگرفت و تمامیت یک دولت را تهدید میکرد، مدنیت طرفدار دولت در وضعیت اضطرار ملی برای بقای بیشتر دولت، سعی میکردند تا خواست عموم مردم و سایر احزاب را با فراغ بال بیشتری منتقل کنند و در میانجیگری بین دولت و ملت، امتیاز بسیاری به خاصههای مردمی میرسید. حال آنکه اگر فرایند اصلاح و پذیرش خواستههای مردم پیش از جنگ آغاز شده بود، فرایندهای اصلاحی سرعت بیشتری به خود میگرفتند. بنابرین با توجه به اینکه خطر حملهی خارجی و امتداد آن هنوز به طور کامل دفع نشده است، گروههای اپوزیسیون بیش از هر زمان دیگری آمادگی حضور دارند، مردم از آخرین انتخابات استقبال چندانی نکردند و مملکت دچار بحرانهای عدیده و فراگیر است، به نظر میرسد فرایند اصلاح و پذیرش خواستههای مردم از سرعت و اهمیت بیشتری برخودار شود.
سناریوی چهارم: سرنگونی دولت مستقر: اگر در اینجا واژه دولت به صورت علمی کاربرد داشته باشد، این سناریو با درصد قابل توجهی محتمل است. در هنگام بروز جنگها و خاصه ناکارآمدی در جنگ، معمولا حزب اپوزیسیونی که رقیب دولت مستقر است، با بسیج افکار عمومی سعی بر آن میکند که دولت مستقر را در اداره وضیعت ناکارآمد جلوه داده و یا آن را عامل بروز جنگ معرفی نماید و بلعکس، بر توانمندیهای خود در تبلیغات بیافزاید و خود را برتر جلوه دهد. اما همانطور که پیشتر در سطور بالاتر متن گفته شد، دولت به معنای عمومی خود در مورد ج.ا صادق نیست.
از آنجا که باید بین دولت و حکومت تفاوت قائل شد، میتوان در نسخههای قابل بررسی تطبیقی به این نکته اشاره کرد که با احتمال تغییر دولت در هنگام بروز جنگ بر اساس تحولات داخلی وجود دارد، اما اینکه حکومتی(به عنوان ساختار سیاسی مستقر) به طور کامل عوض شود سابقهی چندانی ندارد. در مورد ج.ا اما جریان کمی متفاوت است. با توجه به بحرانهای عدیده داخلی و تهدیدهای همواره خارجی و مشروعیت در نظام بینالملل، این امکان وجود دارد که با برنامهریزیهای غافلگیر کنندهای که نمونه آن در جنگ ۱۲ روزه دیده شد، اقدام به سرنگونی صورت گیرد. خاصه آنکه گروههای مختلف اپوزیسیون خارج، از هیچ تلاشی در این مدت چشمپوشی نکرده و حتی به سراغ بیعت با اسرائیل نیز اقبال نشان دادند.
بنابرین احتمال تغییر حکومت نیز قابل انکار نیست.
در صورت رخداد این سناریو، خطرات جدی گریبانگیر وطن خواهد شد که از جمله آن فقدان ساختار سیاسی قدرتمند تا مدتها خواهد بود. پس از آنکه ساختار سیاسی اعلان هویت کند نیز درصد وابستگی مستقیم آن به ابرقدرتهای شرق و غرب نیز قابل بحث خواهد بود. خاصه که امروز هیچ یک از گروههای اپوزیسیون، حتی روی کاغذ هم بدرد در دست گرفتن لگام قدرت در ایران نمیخورند(مفصل در مقالی دیگر عرض خواهد شد)
بنابرین معقول آن است که به جای خرجهای بیهوده دستگاههای تبلیغاتی برای رجزخوانی یا نخنما کردن سناریوی تجزیه در صورت فقدان قدرت مرکزی(که خود تهدید بزرگی خواهد بود، چرا که لووس کردن قضیهی تجزیه در افکار عمومی، در هنگام خطر هزینههای دفاع در برابر قلمرو ایران را افزایش میدهد)، حکمرانان از تمام ظرفیت موجود برای مصالحه با داخل و خارج استفاده کرده و با یک شیب مناسب اما سریع و قابل قبول، اقدام به گذار دموکراتیک با حفظ ساختار سیاسی ج.ا کنند تا از همه هزینههای ممکنه در آینده صرف نظر شود.
پیشنهاد:
کافیست که از ظرفیتهای خدادادی بسیار، از جمله معادن و منابع نفت و گاز، موقعیت بینظیر جغرافیای و نیروی انسانی که امروز به طور بیسابقهای در کسب علم و دانش و فناوری آماده شده است استفاده شود و در یک فضای باز بدون وحشت و ارعاب و بگیر و ببند و عدم تشخیص اولویتها، یک زیست متفاوت را برای مردم فراهم آورند.
در مورد ایفای نقش در نظام بینالمللی باید اولویتها به سمت تولید برود و هر آنچه که بانی ترمیم وجهه بینالمللی میشود را انجام داد. از جمله آن تحکیم روابط با همسایگان و حتی کنار گذاشتن برخی شعاعر و دشمنیها. اگر قصد برده نبودن در نظام بینالملل را نداریم، از ظرفیت نرمافزار به جای سختافزار استفاده کنیم.
با باز گذاشتن شرایط، هدایت راهبردی اماکانت و ساختارها به سمت عقلانیت و خلع سلاح تندروان و عمل به خواستههای مردم، در کنار اعمال سیاست درهای باز و تعامل با سایر دول منطقه و جهان، شرایط میتواند به سمت ثبات و توسعه حرکت کند.
حکومت باید تمام ضمن حفظ توسعه صنایع نظامی-دفاعی، در حوزهی تولید و مانعزدایی از تولید گامهای موثری بردارد. بهتر آن است که کشور با توجه به نخبگان و محصلین دانشگاهی، فرهنگ مردم را با اعتمادسازی و برنامهریزی به سمت تولید هدایت کند و فرصت سرمایهگذاری خارجی را به قدری که وابستگی پدیدار نشود، هموار کند.
برای اعتمادسازی باید مسببین خشنوت و سرکوب که احتمالا تحتتأثیر جریان نفوذ بودهاند، تنبیه شده، از مردم دلجویی به عمل آید و شرایط برای حضور همهی نخبگان در همهی عرصههای اقتصادی ، اجتماعی، فرهنگی و خاصه سیاسی باز شود.
با این برنامه و محوریت قرارگرفتن تولید، آیندهی بسیار روشنی را میتوان متصور شد.
چرا که موقعیت جغرافیایی منحصر به فرد ایران، تعدد نخبگان تحصیل کرده، منابع خدادادی فراوان، میتواند ظرفیت تولیدمحور را در یکی از مهمترین شاهراههای توزیع جهان، به بهترین شکل متجلی کند.
امید به خوبیها و روزهای روشن، برای ملت و مملکت.
انتهای مطلب






