اقتصاد کلاناخبار

ایران بعد از جنگ؛ هرمز می‌تواند سکوی پرتاب اقتصاد باشد؟

امیر محمدی: جنگ همیشه ویرانگر است؛ اما بعضی جنگ‌ها یک واقعیت پنهان در ساختار قدرت کشورها را هم آشکار می‌کنند. جنگی که از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ میان ایران، آمریکا و اسرائیل آغاز شد، برای اقتصاد ایران چیزی بیشتر از یک شوک نظامی بود؛ این جنگ نشان داد جغرافیای ایران، منابع انرژی و موقعیت آن در خلیج فارس هنوز می‌تواند در معادلات جهانی وزن بزرگی داشته باشد. حالا پرسش اصلی این نیست که ایران در این جنگ چه میزان آسیب دیده است؛ پرسش مهم‌تر این است که آیا می‌تواند آنچه را در میدان ژئوپلیتیک به دست آورده، به رشد اقتصادی تبدیل کند یا نه؟

امیر محمدی در یادداشتی برای تجارت امروز نوشت: تنگه هرمز در این میان مهم‌ترین قطعه پازل است. پیش از جنگ نیز هرمز یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان بود. بخش بزرگی از نفت و فرآورده‌های نفتی جهان از این مسیر عبور می‌کنند و بخش عمده این محموله‌ها نیز راهی بازارهای آسیایی می‌شوند. در جنگ ۲۰۲۶ اهمیت این عدد دیگر صرفاً در گزارش‌های انرژی باقی نماند و به یک واقعیت سیاسی و اقتصادی تبدیل شد. کاهش تردد کشتی‌های تجاری از هرمز نشان داد که این تنگه فقط یک آبراه میان ایران و عمان نیست؛ یک گلوگاه جهانی انرژی و تجارت است.

همین‌جا نقطه‌ای است که می‌تواند برای اقتصاد ایران تعیین‌کننده باشد.

هرمز دیگر فقط یک موقعیت جغرافیایی نیست؛ یک اهرم ژئوپلیتیکی است. اما سؤال اساسی این است که ایران با این اهرم چه می‌کند؟

ایران سال‌ها از یک تناقض بزرگ رنج برده است؛ کشوری با منابع عظیم نفت و گاز، بازار داخلی بزرگ، موقعیت ممتاز جغرافیایی و نیروی انسانی تحصیل‌کرده، اما اقتصادی گرفتار تحریم، تورم، محدودیت مالی، کاهش سرمایه‌گذاری و دشواری دسترسی به بازارهای جهانی. مسئله ایران لزوماً نبود دارایی نیست؛ مسئله اصلی، ناتوانی در تبدیل دارایی به ارزش اقتصادی پایدار است.

هرمز نمونه روشن همین مسئله است.

ایران می‌تواند از موقعیت جغرافیایی خود برای افزایش هزینه و ریسک تجارت جهانی استفاده کند؛ اما این مدل در بلندمدت یک مزیت اقتصادی پایدار نمی‌سازد. اگر کشورهای حاشیه خلیج فارس احساس کنند هرمز برای همیشه ناامن یا غیرقابل پیش‌بینی است، طبیعی است که به سراغ مسیرهای جایگزین بروند. توسعه خطوط لوله، بنادر و مسیرهای زمینی در سال‌های گذشته نیز نشان داده که کشورهای منطقه به دنبال کاهش وابستگی خود به یک گلوگاه واحد هستند.

بنابراین، قدرت واقعی ایران در هرمز در بستن آن نیست؛ در توانایی تبدیل امنیت عبور از آن به یک دارایی اقتصادی است.

این همان جایی است که پایان جنگ می‌تواند آغاز یک بازی کاملاً متفاوت باشد.

فرض کنیم بعد از جنگ، تهران و کشورهای منطقه به یک سازوکار پایدار برای امنیت کشتیرانی برسند. در چنین شرایطی ایران می‌تواند به جای آنکه فقط به‌عنوان طرفی درگیر در مسئله هرمز دیده شود، خود را به‌عنوان یکی از بازیگران اصلی امنیت این مسیر تعریف کند. چنین جایگاهی می‌تواند زمینه‌ساز توافق‌های بلندمدت در حوزه انرژی، حمل‌ونقل، بیمه، سرمایه‌گذاری، بنادر و ترانزیت شود.

در واقع، هرمز زمانی برای ایران پول‌ساز می‌شود که ریسک را به ثبات تبدیل کند.

اینجاست که پای نفت، گاز و ترانزیت به میان می‌آید.

اگر جنگ با کاهش تنش و بازشدن مسیرهای تجاری همراه شود، افزایش صادرات نفت می‌تواند سریع‌ترین منبع ورود ارز باشد. اما داستان به نفت ختم نمی‌شود. ایران در شرایط عادی می‌تواند همزمان روی توسعه پتروشیمی، فرآوری گاز، صنایع انرژی‌بر، حمل‌ونقل ریلی و جاده‌ای، بنادر و ترانزیت کالا میان آسیای مرکزی، قفقاز، هند و خلیج فارس سرمایه‌گذاری کند.

این همان بخشی است که اقتصاد ایران در سال‌های تحریم کمتر توانسته از آن استفاده کند.

حتی در دوره تحریم نیز تجارت ایران کاملاً متوقف نشده و بخشی از مبادلات به سمت کشورهای همسایه، چین و سازوکارهای غیرمستقیم مالی رفته است. همین تجربه یک نکته مهم را ثابت کرده است؛ ایران حتی زیر فشار هم قادر به حفظ بخشی از تجارت است، اما سؤال بزرگ‌تر این است که در شرایط عادی چه میزان بیشتر می‌تواند تجارت کند.

اینجاست که می‌توان از یک «شوک مثبت» برای اقتصاد ایران صحبت کرد.

خیلی‌ها وقتی از تجربه برزیل و برنامه رئال حرف می‌زنند، تصور می‌کنند این کشور ناگهان پولدار شد؛ در حالی که اتفاق اصلی، تغییر قواعد اقتصادی بود. برنامه تثبیت اقتصادی برزیل توانست تورم را در مدت نسبتاً کوتاهی پایین بیاورد، اما آنچه در ادامه اهمیت داشت، حفظ انضباط مالی، ثبات پولی و اصلاحات نهادی بود.

این شاید مهم‌ترین درس برای ایران باشد.

اقتصاد ایران هم می‌تواند تغییر ناگهانی را تجربه کند، اما نه با یک اتفاق جادویی؛ با بازشدن همزمان چند قفل.

قفل اول، تحریم و دسترسی مالی است.

قفل دوم، نااطمینانی در تجارت خارجی است.

قفل سوم، سرمایه‌گذاری و فناوری است.

قفل چهارم، بی‌ثباتی ارزی و تورم است.

و قفل پنجم، نبود یک رابطه اقتصادی پایدار با بخش مهمی از کشورهای منطقه است.

اگر این قفل‌ها همزمان یا حتی به‌تدریج باز شوند، اقتصاد ایران می‌تواند ظرف چند سال ظاهری کاملاً متفاوت پیدا کند. نه به این معنی که همه مشکلات ناگهان ناپدید می‌شوند، بلکه به این معنی که ظرفیت‌های بلااستفاده، یکی پس از دیگری وارد مدار تولید می‌شوند.

تصور کنید صادرات نفت افزایش پیدا کند، ورود ارز آسان‌تر شود، بانک‌ها امکان تعامل بیشتری با جهان پیدا کنند، بیمه کشتیرانی کاهش ریسک پیدا کند، سرمایه‌گذار خارجی بتواند با هزینه کمتری وارد ایران شود و ماشین‌آلات و فناوری با مانع کمتری به کشور برسند. در این شرایط حتی صنایعی که امروز صرفاً با حداقل ظرفیت فعالیت می‌کنند، می‌توانند به موتور رشد تبدیل شوند.

اما یک «اما»ی بزرگ وجود دارد.

قدرت ژئوپلیتیکی به‌تنهایی اقتصاد نمی‌سازد.

ممکن است ایران بعد از جنگ موقعیت منطقه‌ای قدرتمندتری پیدا کرده باشد، اما اگر اقتصاد همچنان با کسری بودجه، تورم مزمن، ضعف نظام بانکی، فرار سرمایه، انرژی ارزان غیرهدفمند و نااطمینانی مقرراتی مواجه باشد، هرمز هم نمی‌تواند معجزه کند.

کشوری که از موقعیت جغرافیایی خود درآمد می‌خواهد، باید برای طرف مقابل نیز منفعت ایجاد کند.

این یعنی ایران باید به جای اینکه صرفاً بگوید «شما به هرمز نیاز دارید»، بتواند یک پیشنهاد بزرگ‌تر روی میز بگذارد: امنیت در برابر سرمایه‌گذاری، ثبات در برابر تجارت، و موقعیت جغرافیایی در برابر مشارکت اقتصادی.

در این صورت، کشورهای منطقه دلیلی خواهند داشت که امنیت و ثبات ایران را نه فقط یک موضوع سیاسی، بلکه یک منفعت اقتصادی برای خود ببینند.

اتفاقات ماه‌های اخیر نشان داده که مسئله هرمز فقط مسئله ایران نیست؛ مسئله کشورهای عربی خلیج فارس، چین، هند، کره جنوبی، ژاپن و در نهایت اقتصاد جهانی است. همین وابستگی می‌تواند به ایران یک فرصت کم‌نظیر بدهد؛ فرصتی برای اینکه از یک موقعیت جغرافیایی، یک دارایی اقتصادی بلندمدت بسازد.

اما این فرصت دائمی نیست.

اگر ایران فقط از هرمز به‌عنوان یک اهرم فشار استفاده کند، کشورهای منطقه سراغ مسیرهای جایگزین خواهند رفت. خطوط لوله، بنادر جدید، مسیرهای زمینی و سرمایه‌گذاری در زیرساخت‌های خارج از هرمز، در نهایت می‌تواند بخشی از وابستگی را کاهش دهد.

به همین دلیل، لحظه‌ای که جنگ تمام می‌شود، شاید مهم‌تر از خود جنگ باشد. ایران ممکن است در پایان این درگیری، موقعیت ژئوپلیتیکی قدرتمندتری داشته باشد.

انتهای مطلب

امتیاز بدهید

تلگرام تجارت امروز

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا