” جنگ سایه ” مسیر جدید تقابل ایران و اسرائیل
عسگر قهرمانپور: هزینههای سیاسی و نظامی جنگ تمامعیار بسیار سنگین است و حضور فعال آمریکا و دیگر بازیگران منطقهای مانعی جدی برای درگیری گسترده محسوب میشود، اما احتمال حملات محدود یا اقدامات تلافیجویانه همچنان بالاست.

به گزارش تجارت امروز؛ محمد حسین واحدی خبرنگار افتخاری و کارشناس ارشد علوم سیاسی گفتگویی با عسگر قهرمانپور مترجم و پژوهشگر حوزه روابط بین الملل داشته که در ادامه تقدیم نگاه گرم شما مخاطبان گرامی میگردد.
ایران در چه مرحله ای قرار دارد آیا حمله نظامی جدیدی ممکن است؟
پاسخ کوتاه بله؛ احتمال حمله جدید واقعی و معنادار است، ولی بیشتر در قالب حملات محدود، هدفدار یا توسعۀ درگیری از طریق بازیگران نیابتی محتمل است تا جنگ تمامعیار. تنش میان ایران و اسرائیل پس از درگیری مستقیم در ژوئن ۲۰۲۵ در سطحی باقی مانده که هر لحظه میتواند به برخورد تازهای منجر شود. شکسته شدن تابوی حمله به خاک یکدیگر و ادامهی جنگ سایه، دو کشور را در وضعیتی از بازدارندگی شکننده قرار داده است.
هرچند هزینههای سیاسی و نظامی جنگ تمامعیار بسیار سنگین است و حضور فعال آمریکا و دیگر بازیگران منطقهای مانعی جدی برای درگیری گسترده محسوب میشود، اما احتمال حملات محدود یا اقدامات تلافیجویانه همچنان بالاست. مسیر محتملتر، ادامه نبرد از طریق نیروهای نیابتی در لبنان، سوریه یا دریای سرخ است؛ مسیری که بدون درگیری مستقیم، فشار را حفظ میکند. در چنین شرایطی، یک اشتباه محاسباتی، ترور هدفمند یا حادثه نظامی میتواند چرخه تلافی را دوباره فعال کند.
حفظ خطوط ارتباطی و بازدارندگی روشن از سوی قدرتهای بینالمللی اکنون تنها عامل مؤثر در جلوگیری از عبور منطقه از آستانهی بحران جدید است
وضعیت ایران و اسرائیل با توجه به سیاست های ترامپ در چه سطحی ارزیابی می کنید؟
با بازگشت دونالد ترامپ به صحنهی سیاسی آمریکا (و در نظر گرفتن مواضع او نسبت به ایران و اسرائیل)، میتوان گفت وضعیت روابط ایران و اسرائیل در سطحی از تنش مزمن اما قابل پیشبینی باقی میماند، با احتمال افزایش درگیریهای محدود و فشارهای غیرمستقیم. ترامپ در دوره پیشین خود با خروج از برجام، سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران را به کار گرفت و همزمان، روابط راهبردی آمریکا و اسرائیل را به بالاترین سطح تاریخی رساند. اگر الگوی مشابهی در سیاستهای فعلی یا احتمالی دولت او تکرار شود، اسرائیل احساس آزادی عمل بیشتری برای اقدامات پیشدستانه یا تهاجمی علیه ایران خواهد داشت؛ بهویژه در زمینههای هستهای و حضور منطقهای تهران. در مقابل، ایران نیز احتمالاً از مسیرهای نامتقارن — از جمله نیروهای نیابتی و ابزارهای سایبری — برای حفظ بازدارندگی و پاسخ استفاده خواهد کرد.
در این چارچوب، بازگشت رویکرد ترامپگونه به سیاست خاورمیانه به معنای تقویت محور اسرائیل–آمریکا و تضعیف فضاهای دیپلماتیک برای ایران است. اما تجربهی گذشته نشان میدهد که چنین سیاستی، هرچند فشار اقتصادی و نظامی را افزایش میدهد، بهندرت به درگیری تمامعیار منجر میشود؛ بیشتر باعث تشدید «جنگ سایه» و افزایش خطر حوادث ناخواسته میگردد. بهطور خلاصه، با توجه به جهتگیریهای ترامپ، روابط ایران و اسرائیل در دورهی پیشرو در سطح تنش بالا، درگیریهای پراکنده و خطر قابلمدیریت بحرانهای موضعی ارزیابی میشود — نه جنگ فراگیر، اما نه ثبات پایدار.
چرا ما به نقطه جوش و عدم مذاکره رسیدیم؟
دلایل رسیدن ایران به نقطه جوش و نوعی عدم تمایل یا ناتوانی در ورود به مذاکره مؤثر را باید در سه سطح — داخلی، منطقهای و بینالمللی — تحلیل کرد.در سطح داخلی، تجربه چند دهه مذاکره که دستاورد ملموس اقتصادی و امنیتی نداشته، اعتماد عمومی و سیاسی به دیپلماسی را تضعیف کرده است. خروج آمریکا از برجام در دورترامپ و ناتوانی اروپا در حفظ منافع وعدهدادهشده، در حافظه سیاسی ایران به عنوان «نماد بیاعتمادی ساختاری» ثبت شده است. در فضای کنونی، هرگونه مذاکره با غرب برای بخشی از تصمیمگیران معادل عقبنشینی یا پذیرش فشار تلقی میشود. علاوه بر این، فشارهای اقتصادی، تحریمهای مداوم و نیاز به انسجام داخلی، باعث شده تهران اولویت را به «مقاومت و بازدارندگی» بدهد تا مصالحه.در سطح منطقهای، درگیریهای پیدرپی با اسرائیل، درگیریهای نیابتی در لبنان، سوریه و دریای سرخ، و حملات مستقیم سال ۲۰۲۵، حس محاصره و تهدید مستمر را تشدید کرده است.
از نگاه تهران، مذاکره در شرایطی که توازن قوا به نفع طرف مقابل است، امتیاز دادن بدون تضمین به شمار میآید. در نتیجه، سیاست «افزایش هزینه برای دشمن» جایگزین گفتوگو شده است.در سطح بینالمللی نیز ساختار کنونی نظم جهانی — رقابت آمریکا و چین، جنگ اوکراین، و تضعیف نقش سازمانهای چندجانبه — فرصت میانجیگری مؤثر را کاهش داده است. ایران میبیند که حتی اگر توافقی حاصل شود، دوام آن در برابر تغییر دولتها در واشنگتن تضمینشده نیست.در مجموع، ایران به نقطهای رسیده که مذاکره را نه راهحل بلکه ابزار فرسایندهای میبیند که طرف مقابل از آن برای مدیریت بحران، نه رفع آن، استفاده میکند. در چنین شرایطی، تا زمانی که تغییر واقعی در رفتار قدرتهای غربی و تضمینهای معتبر حقوقی و اقتصادی ارائه نشود، احتمال بازگشت تهران به میز مذاکره بسیار پایین خواهد بود.
انتهای مطلب






