بین المللاخبارسیاست خارجیسیاسی

چرا چین ، ایران و روسیه علیه نفوذ امریکا اقدام کردند؟

پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده استراتژی مهار را در برابر توسعه‌طلبی شوروی اتخاذ کرد. باید دید این امکان برای امریکا وجود دارد که بار دیگر نفوذ خود در جهان را به رخ بکشد؟

امیر محمدی در مقاله‌ای اختصاصی برای تجارت امروز نوشت: رئالیسم، لیبرالیسم و ​​سازه‌انگاری نظریه‌های کلیدی در روابط بین‌الملل هستند که هر کدام دیدگاه‌های متفاوتی در مورد سیاست جهانی و رفتار دولت ارائه می‌دهند.

ایالات متحده از نظر تاریخی بین کاهش هزینه‌ها و تعامل عمیق در نوسان بوده و در نهایت نقش رهبری را جهانی پس از جنگ جهانی دوم و سقوط شوروی ایفا کرده است. بازارهای آزاد و مصرف‌گرایی، قدرت اقتصادی ایالات متحده را افزایش داده و به آن اجازه داده است تا هنجارهای بین‌المللی را شکل دهد و نهادهای لیبرال را برای کنترل دنیا به اسم صلح جهانی ترویج کند.

اکنون اما کشورهای دیگری که سایه کنترلی ایالات متحده بر دنیا با هدف آقایی بر جهان و زیر سایه نگه داشتن دیگران را نمی پذیرند  از استراتژی‌های قدرت نرم مشابهی برای انتشار ایدئولوژی‌های ضد آمریکایی و حمایت از چارچوب‌های سیاست جایگزین استفاده می‌کنند.

نفوذ آمریکا و نهادهای لیبرال تحت تأثیر استراتژی‌های قدرت نرم چین، نفوذ ایران در آمریکای لاتین و تهدیدات سایبری و اطلاعاتی روسیه علیه امنیت ملی ایالات متحده، به چالش کشیده شده است.

پس از جنگ جهانی دوم با تسلیم بی‌قید و شرط، ایالات متحده هیچ تمایلی به درگیری‌های بیشتر با دشمنان بالقوه نداشت. با این حال، آشکار بود که اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده را برای نفوذ در مناطق مختلف جهان، به ویژه در اروپا، به چالش خواهد کشید و همین امر رئیس جمهور ترومن را بر آن داشت تا رویکردی غیرنظامی را برای مقابله با گسترش بیشتر کمونیسم اتخاذ کند.

جورج اف. کنان، در مقاله مهم خود که ابتدا به صورت ناشناس منتشر شد (به همین دلیل به عنوان “مقاله ایکس” شناخته شد)، بر لزوم مهار صبورانه اما قاطعانه توسعه‌طلبی روسیه به عنوان سنگ بنای سیاست ایالات متحده تأکید کرد. این استراتژی مهار در درجه اول خواستار کمک اقتصادی بود که نمونه آن ابتکاراتی مانند طرح مارشال و استفاده از “جنگ روانی” بود که شامل تبلیغات آشکار و عملیات پنهان برای مقابله با گسترش نفوذ شوروی می‌شد.

آمریکا به سرعت از طریق صادرات سریع فرهنگ و با استفاده از برنامه‌های تأثیرگذاری مانند طرح مارشال، آژانس توسعه بین‌المللی ایالات متحده و ناسا برای نشان دادن سیاست‌های خوب همسایه و برتری علمی، سلطه هژمونیک خود را برقرار کرد.

اما فراموش کرد که رقابت مداومی بر سر نفوذ آمریکا در صحنه جهانی وجود دارد: خیلی زود اروپا، چین، روسیه و ایران فهمیدند که ایالات متحده نهادهای جهانی را برای کنترل بیشتر و سلطه گری خود ایجاد کرده است. قوانین این نهادها به گونه‌ای است هیچگاه دست ایالات متحده را نبرند! مانند حمله امریکا و اسرائیل به ایران و علل خصوص تاسیسات اتمی کشور که همزمان تمامیت ارضی ایران و قوانین آژانس بین المللی انرژی اتمی را نقض کرد. فلذا این کشورها یا زیر سایه امریکا رفتند مانند اروپایی ها یا نفوذ و آقایی امریکا بر دنیا را برنتابیدند.

ایران، چین و روسیه استفاده از استراتژی‌های قدرت نرم خود را افزایش داده‌اند و چالشی مستقیم برای امنیت ملی ایالات متحده ایجاد کرده‌اند. به طور خاص، استراتژی‌های قدرت نرم چین به طور فزاینده‌ای بر اعتبار و نفوذ آمریکا تأثیر می‌گذارند. نفوذ فزاینده ایران در آمریکای لاتین در حال شکل دادن به دیدگاه‌های اجتماعی است و تهدیدات ناشی از فعالیت‌های سایبری و اطلاعاتی روسیه بر دیدگاه‌های مربوط به اعتبار آمریکا تأثیر می‌گذارد. برای درک نظریه‌های غالب در روابط بین‌الملل، ضروری است که درک کنیم که مباحث آن حول سه ایده می‌چرخد: واقع‌گرایی، لیبرالیسم و ​​سازه‌انگاری. بنابراین، بحث ما با درک این اصطلاحات آغاز خواهد شد.

واقع‌گرایی

واقع‌گرایی که اغلب به طور خاص به عنوان “واقع‌گرایی سیاسی” از آن یاد می‌شود، دیدگاهی در مورد سیاست بین‌الملل ارائه می‌دهد که بر ماهیت رقابتی و مبتنی بر درگیری آن تأکید دارد. واقع‌گرایان نظم جهانی را از دریچه منافع شخصی انسان درک می‌کنند و معتقدند که بازیگران ذاتاً توسط انگیزه‌های خودخواهانه خود هدایت می‌شوند. در این چارچوب، واقع‌گرایان اهدافی مانند امنیت، قدرت، پرستیژ و خودگردانی را در یک محیط خودیاری دنبال می‌کنند. در جهانی که فاقد اقتدار جهانی است. هر ملتی مسئول تأمین امنیت و قدرت خود و در نتیجه خوداتکایی است.

واقع‌گرایی در دوران جنگ سرد که با مسابقه تسلیحاتی بین ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی مشخص می‌شد، مشهود بود. در این دوره، میزان سلاح‌های هسته‌ای در اختیار هر ابرقدرت مستقیماً با پیگیری امنیت و بازدارندگی آنها و همچنین نفوذ آنها بر سایر کشورها در عرصه جهانی مرتبط بود. به طور مشابه، پذیرش فلسفه جوچه توسط کره شمالی با اصول واقع‌گرایی همسو است. جوچه مظهر ایده «پایبندی به یک موضع مستقل، رد وابستگی به دیگران، استفاده از عقل خود، ایمان به توانایی‌های خود، نشان دادن روحیه انقلابی خوداتکایی و در نتیجه، پذیرش مسئولیت حل چالش‌های خود به طور مستقل در هر شرایطی» است.

لیبرالیسم

در چارچوب نظریه روابط بین‌الملل، لیبرالیسم به یک چارچوب منحصر به فرد تبدیل شده است. این چارچوب شامل ایده‌ها و استدلال‌های مختلفی در مورد چگونگی مهار و کاهش تمایلات بالقوه تهاجمی دولت‌ها توسط نهادها، رفتارها و پیوندهای اقتصادی است. برخلاف واقع‌گرایی، لیبرالیسم با معرفی عناصر اضافی، به ویژه با تمرکز بر نقش شهروندان و سازمان‌های بین‌المللی، دیدگاه ما را گسترش می‌دهد. نکته قابل توجه این است که لیبرالیسم در عرصه بین‌المللی با واقع‌گرایی در تضاد است.

نظریه روابط، جهان‌بینی خوش‌بینانه‌تری را ارائه می‌دهد که ریشه در تفسیر متفاوتی از رویدادهای تاریخی دارد.

به گفته جفری مایزر، استاد علوم سیاسی در دانشگاه پورتلند، نظم بین‌المللی لیبرال از سه مؤلفه کلیدی تشکیل شده است. اول، شامل ایجاد قوانین و توافقات بین‌المللی از طریق سازمان‌هایی مانند سازمان ملل متحد، گسترش سیستم جهانی فراتر از کشورهای منفرد و ترویج تلاش‌های جمعی، دیپلماسی و نمایندگی برابر است. دوم، تجارت آزاد و سرمایه‌داری را از طریق نهادهایی مانند سازمان تجارت جهانی، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی تقویت می‌کند و یک اقتصاد جهانی باز و مبتنی بر بازار ایجاد می‌کند که روابط صلح‌آمیز بین کشورها را برای حفظ منافع تجاری تشویق می‌کند. سوم، از هنجارهای لیبرال طرفدار همکاری، حقوق بشر، دموکراسی و حاکمیت قانون حمایت می‌کند.

امریکا اما با ترکیب لیبرالیسم و اقتدارگرایی جهانی وضعیتی متفاوت در دنیا ایجاد کرده است. در طول جنگ جهانی دوم، اعضای وزارت امور خارجه ایالات متحده «معتقد بودند که یک سیستم تجارت بین‌المللی آزاد برای منافع اقتصادی و امنیتی آمریکا محوری است و چنین سیستمی برای حفظ صلحی که تسلط امریکا بر دنیا را رقم بزند اساسی است.» نمونه‌ای عالی از لیبرالیسم امریکایی در ​​سازمان‌های بین‌المللی به اسم امنیت جمعی، کنفرانس برتون وودز بود که در ژوئیه ۱۹۴۴ در برتون وودز، نیوهمپشایر برگزار شد. این کنفرانس، یک گردهمایی بین‌المللی برجسته از نمایندگان ۴۴ کشور متفقین با هدف اصلی طراحی یک نظم پولی و مالی جهانی جدید بود – در پاسخ به اختلالات اقتصادی جنگ جهانی دوم و رکود بزرگ که پیش از آن رخ داده بود. نتیجه این کنفرانس آقایی دلار بر جهان بود و امریکا به این شکل توانست تمام معاملات جهان را به واسطه دلار کنترل کند و بفهمد چه کسی چه کاری دارد انجام می دهد. ایالات متحده حتی پا را از این فراتر گذاشته و این روزها معاملات دلاری دنیا نیاز به تایید او دارد!

جالب است بدانید این هیئت بین‌المللی دو نهاد کلیدی ایجاد کرد: صندوق بین‌المللی پول (IMF) و بانک جهانی (که رسماً با نام بانک بین‌المللی بازسازی و توسعه شناخته می‌شود). هدف این نهادها ارتقای ثبات و توسعه اقتصادی بین‌المللی بود اما عملا به دستاویزی برای کنترل و اصلاح اقتصادهای دنیا برای ایالات متحده تبدیل شد.

تحت سیستم برتون وودز، کشورهای شرکت‌کننده توافق کردند که ارزهای خود را به دلار آمریکا متصل کنند، که به نوبه خود، با نرخ ارز ثابت به طلا گره خورده بود. کنفرانس برتون وودز پایه و اساس نظم اقتصادی پس از جنگ را بنا نهاد که تا اوایل دهه ۱۹۷۰ ادامه یافت – در آن زمان ایالات متحده استاندارد طلا را کنار گذاشت و منجر به فروپاشی سیستم برتون وودز شد. با این وجود، صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی همچنان نقش‌های مهمی در اقتصاد جهانی امروز ایفا می‌کنند. یادتان باشد امریکایی‌ها آنجایی که پشتوانه سازی نرخ دلار با طلا را برنتافتند بار دیگر نشان دادند که نظم‌های جهانی را برای منافع خود می‌خواهند نه صلح بین‌الملل!

سازه‌گرایی

سازه‌گرایی مبتنی بر این ایده است که مردم دائماً قوانینی را که نظم جهانی بر اساس آن بنا شده است، تغییر می‌دهند و شکنندگی و تغییر مداوم را در سیستم بین‌المللی افزایش می‌دهند. فقدان یک مکانیسم اجرایی متمرکز به این معنی است که هیچ اختیاری برای مجبور کردن دولت‌ها به پایبندی به استانداردهای رفتاری پذیرفته شده جهانی وجود ندارد. حتی با وجود ماهیت آنارشیک نظام بین‌الملل، برداشت مشترک از سوی بازیگران مختلف دولتی در مورد امور و پیامدهای جهانی، تعیین می‌کند که چه چیزی رفتار مناسب را تشکیل می‌دهد. سازه‌انگاری نشان می‌دهد که باورهای مشترک در مورد جهان – از جمله نحوه عملکرد آن، ماهیت قدرت و اینکه چه کسی آن را به کار می‌گیرد – منجر به هنجارهای مشترک می‌شود. این هنجارها الگوهای رفتاری را ایجاد می‌کنند که با انتظارات و رفتارهای کشورهای قدرتمند همسو هستند. سازه‌انگاران استدلال می‌کنند که این باورهای مشترک و هنجارهای حاصل از آن به عنوان نیروی منسجمی عمل می‌کنند که یکپارچگی نظام بین‌الملل را حفظ می‌کند.

سازه‌گرایی در هسته خود بر تعاملات بین بازیگران مختلف درون نظام تأکید دارد که هر کدام به دنبال تأثیرگذاری بر رفتار دیگران هستند. طبق نظریه سازه‌انگاری، برداشت‌های مشترکی که دولت‌ها در مورد جهان دارند و پیامدهای بالقوه‌ای که ممکن است در صورت نگاه نامطلوب سایر کشورها به آنها با آن مواجه شوند، همان چیزی است که اقدامات دولت‌ها را محدود می‌کند و آنها را در محدوده رفتار قابل قبول نگه می‌دارد.

سازه‌گرایی توضیح می‌دهد که چگونه ساختاری مانند شورای امنیت سازمان ملل ایجاد شود که تمام دنیا را با نظرات خود هسو کند. چرا که با وتو کردن می تواند هر چیزی که دنیا بر آن نظر دارد را حذف کند. قدرت نرمی که این روزها توسط کشورهایی که مخالف اقتدارگرایی امریکایی هستند اعمال می‌شود نظم جهانی و قوانین نظام بین‌الملل را تغییر می‌دهد و از همه مهم‌تر نفوذ آمریکا بر نظام بین‌الملل را به چالش می‌کشد. چین، ایران و روسیه با درک اینکه سازمان‌های جهانی تحت نفوذ شدید ایالات متحده هستند و نمی‌توانند علیه منافع و خواسته‌های آن تصمیم بگیرند به دنبال تغییر در ساختارهای جهانی برای اعمال نظر حداکثری هستند. ساختاری که فردی مانند ترامپ نتواند در حمایت از رژیم صهیونی با وتو کردن جلوی هر گونه اقدام بین‌المللی علیه بشریت را بگیرد. کشورهای مخالف اقتدارگرایی امریکایی به دنبال دنیایی هستند که در آن ایالات متحده نتواند یک دادگاه بین‌المللی را تحریم کند چرا که نتانیاهو را جنایتکار جنگی معرفی و دستور تعقیب برایش صادر کرده است.

قدرت نرم چین

استراتژیست‌های چینی درس‌هایی از دیگر قدرت‌های بزرگ را مطالعه و اجرا کرده‌اند که «قدرت‌های واقعی جهانی دارای قدرت چندبعدی هستند.» چینی‌ها می‌دانند که قدرت پایدار باید فراتر از توانایی نظامی و صنعتی باشد و برای حفظ قدرت، ملت‌ها باید آن را «در حوزه‌های مختلف: اقتصاد، علم، فناوری، آموزش، فرهنگ، ارزش‌ها، ارتش، حکومتداری، دیپلماسی و سایر بخش‌ها» پرورش دهند. چین از مراکز فرهنگی و سایر ابزارهای تبلیغاتی برای تغییر دیدگاه آمریکا و سایر جهان در مورد چین استفاده می‌کند.

مؤسسات کنفوسیوس

مؤسسات کنفوسیوس مراکز آموزشی هستند که با بیش از صد دانشگاه در سراسر ایالات متحده ادغام شده‌اند. آنها دوره‌های دانشگاهی را برای دانشجویان آمریکایی ارائه می‌دهند و در عین حال زبان چینی و آموزش‌های فرهنگی را نیز ارائه می‌دهند.

دولت چین مستقیماً از طریق هانبان، که سازمانی تحت نظارت وزارت آموزش و پرورش آنهاست، این مؤسسات را مدیریت می‌کند. هانبان نیروی کار، بودجه و نظارت بر محتوا و مدیریت در این مؤسسات را فراهم می‌کند. توافقات با مؤسسات آمریکایی، هانبان را از مزایای قانونی برخوردار می‌کند. این مؤسسه می‌تواند علیه هر دانشگاهی که «مرتکب تخلفات جدی، از جمله رفتاری که به اعتبار مؤسسات کنفوسیوس آسیب می‌رساند یا آن را لکه‌دار می‌کند، شود» اقدام قانونی کند. از نظر قدرت نرم، این مؤسسات «تمایل دارند چین را در تصویری مثبت ارائه دهند و بر جنبه‌های آرامش‌بخش فرهنگ چینی تمرکز کنند. آنها از تاریخ سیاسی چین و نقض حقوق بشر اجتناب می‌کنند، تایوان و تبت را به عنوان سرزمین‌های بلامنازع چین معرفی می‌کنند و نسلی از دانشجویان آمریکایی را با دانش گزینشی از یک کشور بزرگ پرورش می‌دهند.»

فرهنگ عامه

چین در حال دنبال کردن انواع استراتژی‌های تأثیرگذاری فرهنگی و اجتماعی عامه‌پسند در رسانه‌ها و حوزه‌های مختلف است تا دیدگاه‌های عمومی نسبت به چین را تغییر دهد. انباشت قدرت نرم چین در ادبیات، هنر، فیلم، موسیقی، دانشگاه، فناوری و سایر حوزه‌ها «اتفاقی نیست، بلکه پرورش یافته و با دقت [برای تکمیل ادعای قدرت سخت] مورد بررسی قرار گرفته است.» به گفته جوزف اس. نای، «چین معتقد است که تا زمانی که نتواند جذب کند، به یک قدرت جهانی تبدیل نخواهد شد. مگر اینکه قدرت نرم داشته باشد.» هدف چین از جذب، اثبات خود به عنوان یک قدرت جهانی است تا به مخاطبان داخلی و خارجی ثابت کند که حزب کمونیست چین و فرهنگ آن یک قدرت جهانی مشروع هستند. بزرگترین رقیب و هدف اصلی آن، برند آمریکایی است که از پایان جنگ جهانی دوم بر صحنه جهانی تسلط داشته است. دکتر زاخاری دیویس و آقای مارشال مونرو، کارشناسان این حوزه، چندین نمونه از رقابت فرهنگی بین چین و ایالات متحده، به ویژه در فیلم‌ها را شرح می‌دهند. در سال ۱۹۴۳، والت دیزنی فیلمی به نام «پیروزی از طریق قدرت هوایی» تولید کرد. این فیلم، تصویری طرفدار آمریکا از صنعت مدنی و قدرت نظامی آمریکا بود که قادر به اجرای عدالت در برابر یک دشمن شرور بود. علاوه بر این، فیلم اصلی «طلوع سرخ» که اولین بار در سال ۱۹۸۴ اکران شد، فیلمی ضد شوروی و طرفدار آمریکا بود که در آن روحیه یک شهر کوچک در آمریکا غالب می‌شود. با این حال، در بازسازی «طلوع سرخ» در سال ۲۰۱۲، «فیلمسازان فیلمنامه را تغییر دادند تا یک ارتش مهاجم چینی را به سربازان کره شمالی تبدیل کنند.»

امروزه، پروژه‌هایی مانند «مریخی» که با بودجه چین ساخته شده‌اند، برنامه‌های فضایی چین را در نجات یک فضانورد آمریکایی پس از یک سری اشتباهات وحشتناک برنامه فضایی آمریکا به تصویر می‌کشند. نمونه دیگری از اعمال قدرت نرم چین در صنعت فیلم را در «MEG» می‌بینیم، فیلمی درباره یک زیردریایی مستقر در نزدیکی چین که خود را در نبرد با یک کوسه غول‌پیکر ماقبل تاریخ می‌بیند. در پایان، کوسه کشته می‌شود، اما «MEG» و تمام تجهیزات خدمه نابود می‌شوند. خوشبختانه، یک کشتی چینی در حال عبور، خدمه را نجات می‌دهد. در آخرین نمونه از این دست، که توسط واشنگتن پست گزارش شده است، «در طول تولید بازسازی لایو اکشن مولان در سال ۲۰۲۰، [تهیه‌کنندگان دیزنی با شرکت گروه فیلم چین همکاری کردند و تا آنجا پیش رفتند که فیلمنامه را توسط اداره مرکزی تبلیغات تأیید کردند.»

اگرچه گاهی اوقات ظریف‌تر از این است، استراتژی جوان‌سازی ملی چین پیامی واضح و مداوم ارسال می‌کند مبنی بر اینکه چین برای نجات کشور اینجاست – به خصوص پس از شکست آمریکا. این رویکرد نه تنها چین را به عنوان یک انتخاب برتر و قابل اعتماد معرفی می‌کند، بلکه مستقیماً جایگزین تصویر شکست‌خورده آمریکا در فرهنگ عامه می‌شود. نکته اصلی: این روایت مخاطبان جهانی را به این باور می‌رساند که چین در زمان شکست آمریکا آنجا خواهد بود. «چین پیچیده‌ترین، دلهره‌آورترین و بالقوه خطرناک‌ترین چالش خارجی بسیاری خواهد بود که ایالات متحده در سال‌های آینده با آن مواجه خواهد شد.»

نفوذ اقتصادی

سال‌هاست که چین به عنوان یک کشور در حال توسعه از نهادهای اقتصادی بین‌المللی بهره برده است، اما از عهده مسئولیت‌های یک کشور توسعه‌یافته بر نمی‌آید. پروژه «یک کمربند، یک جاده» یک طرح زیرساختی ۹۰۰ میلیارد دلاری برای احیای جاده ابریشم قدیمی از گذشته است. این پروژه به چین اجازه می‌دهد تا در زیرساخت‌های حیاتی سرمایه‌گذاری کند و با همسایگان خود در غرب، «به‌ویژه آسیای مرکزی، خاورمیانه و اروپا» ارتباط برقرار کند. در درجه اول، چین به دنبال افزایش تجارت با همسایگان قاره‌ای خود است، اما در نهایت، این هدف نیز به چین دسترسی و کنترل کلیدی بر زیرساخت‌های حیاتی، خطوط ارتباطی و توانایی تأثیرگذاری بر قوانین، توافق‌نامه‌ها و دسترسی‌ها را می‌دهد.

ایران در مقابل امریکا

شاید مهمترین نکته جنگ ۱۲ روزه اسرائیل با ایران که به درخواست ایالات متحده برای صلح پایان یافت. جنگی که نشان داد ایران توانایی ایستادن در مقابل بزرگترین قدرت‌های دنیا را دارد. این سری از پاسخ ایران به حملات اسرائیل به تمایت ارضی ایران تفاوتی آشکار با مراحل قبل داشت و آن نشان دادن توان آسیب زایی برای رژیم صهیونی بود و موشک‌هایی نظیر سجیل و فتاح صلح را به اسرائیل  و ایالات متحده تحمیل کردند! حملاتی که هم قوانین بین المللی در خصوص تمامیت ارضی کشورها و هم قوانین آژانس بین المللی در خصوص عدم حمله به تاسیسات اتمی را زیر پا گذاشت. این مهم کاملا نشان داد که نهادهای بین المللی دستاویزی برای اقتدارگرایی ایالات متحده هستند چرا که نه سازمان ملل حمله اسرائیل به ایران را محکوم کرد و نه آژانس بین المللی انرژی اتمی آن را.

جالب است بدانید واکنش‌های مردم و نه دولت‌ها در جهان به پاسخ‌های ایران به حملات اسرائیل در نوع خود بی نظیر بود.

ایران در آمریکای لاتین

از قرن پانزدهم، رقابت شدیدی بین اروپایی‌ها برای تصاحب زمین و ایجاد مستعمرات در قاره آمریکا وجود داشت. با این حال، تا سال ۱۸۲۳، تعداد قابل توجهی از کشورهای آمریکای لاتین با موفقیت استقلال خود را از قدرت‌های استعماری اروپایی به دست آوردند. در همان سال، «رئیس جمهور جیمز مونرو به قدرت‌های اروپایی هشدار داد که در امور … دخالت نکنند.»

نیمکره غربی.» صدور این دکترین مونرو به عنوان هشداری روشن به رهبران اروپایی بود و آنها را از هرگونه تلاش آینده برای استعمار نیمکره غربی برحذر می‌داشت. رئیس جمهور مونرو روشن کرده بود که ایالات متحده این اقدامات را به عنوان تحریکاتی با نیت خصمانه تلقی خواهد کرد.

بررسی وضعیت فعلی آمریکای لاتین نشان می‌دهد که ایران منافع استراتژیکی را در آن منطقه توسعه داده است – از جمله مشارکت‌های دیپلماتیک، مشارکت در فعالیت‌های اقتصادی و استقرار نیروهای نیابتی نظامی جهت حفظ و حراست از سرمایه گذاری خود در منطقه. میزان نفوذ ایران در آمریکای لاتین چقدر است و چگونه این نفوذ به طور بالقوه سلطه منطقه‌ای ایالات متحده را تهدید می‌کند؟

منطقه سه‌گانه مرزی

یک منطقه خاص مورد توجه، منطقه سه‌گانه مرزی است که شامل مناطقی از آرژانتین، پاراگوئه و برزیل می‌شود. ویژگی‌های این منطقه شامل مرزهای نفوذپذیر، اقتدار ستیزی، عدم اجرای قانون مؤثر  مورد تایید ایالات متحده و شیوع تلاش‌های آزادی خواهانه است.

ژنرال ریچاردسون، فرمانده فرماندهی جنوبی ایالات متحده، تأکید کرد که ایران، در کنار سایر تهدیدها، فشار قابل توجهی بر نهادهای شکننده … اعمال می‌کند. منطقه آمریکای لاتین این فشار به بی‌ثباتی سیاسی دامن می‌زند و بسیاری از رهبران سیاسی را به جستجوی منابع و حمایت از منابع مختلف، از جمله آنهایی که توسط ایالات متحده دشمن تلقی می‌شوند، سوق می‌دهد. فساد و نهادهای از هم گسیخته، فرصت‌هایی را برای فعالیت‌های شرورانه علیه ایالات متحده فراهم می‌کنند. ایلان برمن توضیح می‌دهد: «آمریکای لاتین مدت‌هاست که به عنوان یک صحنه حمایتی برای ایران و گروه‌های نیابتی آن عمل می‌کند و پول حاصل از فعالیت‌های بازار خاکستری و سیاه  (از منظر امریکایی‌ها) به نفع رژیم ایران یا گروه‌های وابسته به آن بازگردانده می‌شود.»

سازمان‌های ملی برای حمایت حکومت‌ها

سازمان‌های فراملی با استفاده از فرصت‌ها برای کسب سود، اغلب به قیمت چارچوب‌های قانونی تعیین‌شده، نقش محوری در این سناریو ایفا می‌کنند. این فعالیت‌ها، زمینه‌هایی را برای ایران و سایر بازیگران ایجاد می‌کند تا به آمریکای لاتین دسترسی پیدا کرده و اعمال نفوذ کنند.

«ایران از ابزارهای رسمی و غیررسمی برای گسترش نفوذ خود در آمریکای لاتین و کارائیب و آماده شدن برای هرگونه احتمالات احتمالی استفاده می‌کند.» به طور خاص‌تر، جمهوری اسلامی ایران این کار را با افزایش «نفوذ ایدئولوژیک خود در آمریکای لاتین با حمایت از سازمان‌های ملی مانند حزب‌الله» انجام می‌دهد.

علاوه بر این، همانطور که جوزف هومایر، کارشناس سیاست خارجی، توضیح می‌دهد: «در سطح تاکتیکی، ایران از نفوذ فرهنگی خود برای دسترسی به افراد برجسته در جوامع اسلامی و بومی در سراسر منطقه استفاده می‌کند.»

سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که هدف اصلی آن از سال ۱۹۷۹ صدور انقلاب اسلامی بوده است، به همان اندازه که در خاورمیانه فعال است، در آمریکای لاتین نیز فعال است. این نهاد از طریق سازمان‌های خیریه، مساجد، دفاتر دیپلماتیک و نیرنگ کمک‌های بشردوستانه فعالیت می‌کند. در سال ۲۰۲۰، ایران «همکاری اقتصادی و امنیتی با ونزوئلا را در زمینه انتقال سوخت، مواد غذایی و کمک‌های نظامی گسترش داد و احتمالاً حضور نیروی قدس در منطقه را گسترش داد» و در سال ۲۰۲۳، «استقرار نیروی دریایی را که در سراسر جهان گشت‌زنی می‌کرد و شامل توقف در بندر برزیل بود، تکمیل کرد.» نفوذ و دسترسی ایران همچنان به طور عمیقی در نیمکره غربی در حال افزایش است.

این نکته اما در مقابل اقتدارگرایی امریکایی است که به خود حق می‌دهد ناوگان‌های جنگ افروز خود را به هر نقطه از جهان بفرستد و کسی حق ندارد به او نزدیک شود ولی این حق برای سایر کشورها وجود ندارد.

عملیات اطلاعاتی

ایران، مانند چین، از تلویزیون برای دسترسی به مخاطبان مرتبط و تأثیرگذاری بر فرهنگ عامه استفاده می‌کند.

ژنرال ریچاردسون توضیح می‌دهد که تهران از رسانه‌های رسمی و غیررسمی برای بهبود تصویر خود و اسلام شیعه استفاده می‌کند و همزمان نفوذ غرب در منطقه را کاهش می‌دهد. کانال اسپانیایی زبان آنها که در هفده کشور قابل دسترسی است، به طور فعال اطلاعات نادرست را منتشر می‌کند و… بی‌اعتمادی نسبت به ایالات متحده را ترویج می‌دهد. به‌طور خاص، هیسپان‌تی‌وی یک کانال اسپانیایی‌زبان است که تبلیغات مورد تأیید ایران و «دیدگاه‌های یهودستیزانه رژیم ایران، تجدیدنظرطلبی هولوکاست، تعصب ضد اسرائیلی و تحریک» را ترویج می‌دهد.

این سخنان بخشی از حرکتی است که ایالات متحده و متحدان اروپایی‌اش برای خود روا می دارند و وقتی کشورهای دیگر که دائما مورد حمله آنها در رسانه‌هایی به زبان انگلیسی یا زبان مادری کشور مقصد هستند اقدام به پاسخگویی می کنند قصد نابودی هژمونی جهانی را دارند. با این سخنان برنامه شما برای کشورهایی مانند ایران، چین و روسیه همان برنامه ایالات متحده برای اروپا است؟

عکس زیر پاسخ تمام برنامه امریکا برای دنیا را می‌دهد!

تحقیر اروپایی ها توسط ترامپ

جنگ ترکیبی روسیه

همانطور که طرح مارشال و دکترین مونرو قرار بود محیط را شکل دهند و بر روابط بین‌الملل تأثیر بگذارند، جنگ ترکیبی روسیه نیز چنین است. روسیه مشغول تعدادی از فعالیت‌های سایبری و اطلاعاتی است که اعتبار و نفوذ آمریکا را تهدید می‌کند:

«به گفته یوجین رومر، دکترین پریماکوف فرض می‌کند که جهان تک‌قطبی تحت سلطه ایالات متحده برای روسیه غیرقابل قبول است و اصول زیر را برای سیاست خارجی روسیه ارائه می‌دهد: روسیه باید برای جهانی چندقطبی که توسط کنسرتی از قدرت‌های بزرگ مدیریت می‌شود و می‌تواند قدرت یکجانبه ایالات متحده را متعادل کند، تلاش کند. روسیه باید بر برتری خود در فضای پس از شوروی اصرار داشته باشد و رهبری ادغام در آن منطقه را بر عهده گیرد.» روسیه باید با گسترش ناتو مخالفت کند.»

چندقطبی

ناتو در پاسخ به تجاوز روسیه در حال گسترش است، با این حال روسیه این گسترش را به عنوان چالشی مستقیم برای حاکمیت خود تلقی می‌کند. اقدامات روسیه در استونی، گرجستان و اوکراین نمونه‌هایی از مهارت آن در هماهنگ‌سازی است.

فناوری سایبری، انتشار اطلاعات نادرست، جنگ روانی و حفظ انکارپذیری موجه. این قابلیت‌ها نه تنها در اروپای شرقی متمرکز شده‌اند؛ در واقع، دفتر مدیر اطلاعات ملی اعلام می‌کند که روسیه «به‌طور خاص بر بهبود توانایی خود برای هدف قرار دادن زیرساخت‌های حیاتی… در ایالات متحده و همچنین در کشورهای متحد و شریک متمرکز است.» قابلیت‌های سایبری روسیه، استراتژی‌های نظامی متعارف آن را تکمیل می‌کند و آمادگی و توانایی آن را برای مقابله با متجاوزان، با بی‌توجهی به هنجارها و قوانین بین‌المللی تثبیت‌شده، برجسته می‌سازد.

برتری

پس از عملیات موفقیت‌آمیز در کریمه، استونی و گرجستان، مسکو در موقعیت مناسبی برای ادامه عملیات بی‌ثبات‌کننده در اوکراین قرار دارد. روسیه نیز مانند ایران، به آمریکای لاتین گسترش یافته و در کوبا و ونزوئلا در زمینه فروش اسلحه، پروژه‌های انرژی و سایر بازارها، اتحادهایی ایجاد کرده است. «در خاورمیانه و شمال آفریقا، مسکو از دخالت خود در سوریه و لیبی برای افزایش نفوذ خود، تضعیف رهبری ایالات متحده، معرفی خود به عنوان یک میانجی ضروری و کسب حقوق دسترسی نظامی و فرصت‌های اقتصادی استفاده کرده است.»

ناتو

در حالی که روسیه آشکارا نشان می‌دهد که نقاط ضعفی را در اتحاد ناتو می‌بیند، با این وجود، گسترش و رزمایش‌های ناتو را تجاوز به حاکمیت روسیه می‌داند. روسیه همچنان نگرانی اصلی امنیتی در اروپا است، زیرا به اقدامات تهاجمی خود علیه اوکراین، از جمله عملیات نظامی، حمله به زیرساخت‌های حیاتی و تهدید مداوم تشدید بیشتر تنش‌ها، ادامه می‌دهد. استراتژی کرملین شامل دستکاری بازارهای انرژی و فشار بر سایر کشورها برای کاهش حمایت از کیف برای دوام آوردن در برابر تلاش‌های غرب است. در حالی که ناتو همچنان ادعای موضع دفاعی خود را دارد، روسیه همچنان نفوذ ایالات متحده و ناتو را در منطقه به چالش خواهد کشید.

تحلیل

ایالات متحده، از زمان تأسیس خود، چرخه‌هایی از عقب‌نشینی و تعامل عمیق را پشت سر گذاشته است. در قرن نوزدهم، در حالی که از قدرت‌های دیگر به خاطر امپراتوری‌سازی انتقاد می‌کرد، به گسترش خود به سمت غرب ادامه داد و به جامعه بین‌المللی هشدار داد که نیمکره غربی را به حال خود رها کنند. با این حال، پس از جنگ جهانی دوم، ایالات متحده دریافت که ایفای برای اقتدارگرایی و آقایی بر جهان با اسم  نقش رهبری در حفظ صلح جهانی امکان پذیر است و باید نهادهایی تحت نفوذ شدید خود را برای این مهم در نظر بگیرد. نهادهایی که در زمان لازم حرف بزنند و در زمان مقتضی سکوت کنند.

پیروی از بازارهای آزاد و مصرف‌گرایی، قدرت اقتصادی ایالات متحده را افزایش داد و به آن دسترسی به مناطق و منابع خارجی و همچنین توانایی شکل‌دهی به هنجارهای بین‌المللی مد نظر خود سازمان‌های مختلف بین‌المللی را تنظیم و اداره کردند. همزمان، نوآوری‌ها در فناوری و فرهنگ – از جمله محصولات رفاهی، بیان هنری، فناوری، موسیقی و سینما – به نمادی از روح آمریکایی تبدیل شدند، با روایتی فراگیر که بر برتری آزادی امریکایی تأکید داشت. سرمایه‌داری، تلاش‌های توسعه بین‌المللی و ابتکارات مشترک بین‌المللی برای تامین منافع ایالات متحده به طور جمعی ایجاد نهادهای لیبرال با هدف ارتقای اقتدارگرایی ایالات متحده با نام صلح جهانی را تسهیل کرده‌اند.

امروزه اما مخالفات رفتار توتالیتر ایالات متحده از استراتژی‌های قدرت نرم مشابهی که او برای انتشار ایدئولوژی خود استفاده کرده بود استفاده و  انتشار ایدئولوژی‌های ضد تمامیت خواهی آمریکایی و حمایت از چارچوب‌های سیاستی جایگزین که شرایط بین الملل را متفاوت از وضع موجود برای آمریکامی‌کند، استفاده می‌کنند.

این رویکرد چندوجهی شامل نهادهای اقتصادی، ابتکارات توسعه بین‌المللی، انتشار رسانه‌ای از طریق رادیو، تلویزیون و پلتفرم‌های اجتماعی، دخالت سیاسی، پیشرفت‌های فناوری، جاسوسی شرکتی، جنگ اطلاعاتی و جنگ سایبری می‌شود. این تاکتیک‌ها در کنار استراتژی‌های دیپلماتیک و نظامی برای تأثیرگذاری بر برداشت‌های عمومی، جمع‌آوری حمایت و در نهایت جایگزینی ایدئولوژی آمریکایی با ایدئولوژی‌ها و الگوهای سیاسی جایگزین مورد تایید جهان به کار گرفته می‌شوند.

در دهه‌های اخیر، شاهد افزایش نفوذ به عنوان جایگزینی برای وضع موجود آمریکا بوده‌ایم. استراتژی‌های قدرت نرم چین شامل اعمال نفوذ از طریق مؤسسات کنفوسیوس و سایر تبلیغات فرهنگی و اجتماعی در تلویزیون و فرهنگ عامه بوده است.

علاوه بر این، ایران با استفاده از فرصت‌ها در شکاف‌های فعالیت‌های خود دوگانه‌های امریکایی در قاره امریکا را با ایجاد مراکز فرهنگی و برنامه‌های رفاه اجتماعی، راه‌هایی را در آمریکای لاتین نمایان کند.

روسیه همچنین برای ایجاد محیطی با محدودیت‌های کمتر در اروپای شرقی و قفقاز، در رقابت با  ناتو بوده است که قرارداد منع گسترش ناتو به سمت شرق اروپا را زیر پا گذاشته است به دنبال منافع خود است. بررسی تلاش‌های این سه رقیب به طور جمعی، تأثیرات نفوذ سنتی آمریکا در گذشته را برجسته می‌کند و اینکه چگونه در این مسیر اکنون از همان استراتژی‌های قدرت نرم برای رقابت با نفوذ آمریکا استفاده می‌کنند و به دنبال ارائه جایگزین‌هایی در صحنه جهانی هستند.

انتهای مطلب

امتیاز بدهید

تلگرام تجارت امروز

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا