عقل معاش در کسب و کار ثروت
در واقع عقل به معنای ستون محکم و پایه محکمی است که انسانها در زندگی خودشان بر آن تکیه می کنند.
در واقع عقل به معنای ستون محکم و پایه محکمی است که انسانها در زندگی خودشان بر آن تکیه می کنند.
و شاید شنیده باشید که شخصی مثلاً می گوید که من عقل و قلبم با هم هماهنگ نیست. یعنی دلم یک چیزی می گوید و عقلم یک چیزی می گوید.
قلب از مایه انقلاب می آید، یعنی دگرگونی و همواره در نوسان است.
اگر دقت کنید یک آقا پسری، دختر خانمی را دوست دارد. یک روز عاشق این دختر است، فردا این دختر یک کاری انجام می دهد این پسر خوشش نمی آید، آن حالاتی را که دیروز از نظر قلبی به آن دختر داشت امروز ندارد. فردا یک کاری می کند، اصلاً از او بدش می آید.
این خوش آمدنها و بد آمدنها، اینها همه مال قلب است. قلب است که در حالتهای مختلف نوسان دارد، بالا و پایین می شود. اما عقل اینطور نیست.
عقل معاش چیست؟
عقل معاش یکی از زیر شاخه های عقل است که به زندگی انسان ربط پیدا می کند.
معاش از مایه عیش می آید، شنیدید که می گویند عیش و نوش؟ عیش یعنی چی؟ یعنی یک ابزاری برای لذت بردن، یک ابزاری برای راحت تر زندگی کردن است، یک ابزاری است برای مرفه بودن. خود عاش به معنای زندگی است، عقل معاش یعنی عقلی که انسان به واسطه آن بتواند امورات زندگی خودش را از حیث دنیایی جلو ببرد، این عقل معاش می شود. اکثر مردم که ما می بینیم خیلی طالب پول هستند اما عقل معاش را ندارند. یعنی نمی دانند چطور می شود این پول را بدست آورد؟ این است که سالها در آرزوی پول می خوابند و بیدار می شوند اما آخرش در فقر خودشان می میرند و به نفعی از دنیا نمی رسند. چرا؟ چون عقل معاش ندارند.
بعد می فرماید: مرکب راهوار. حالا شما بگویید، ماشین آخرین مدل، ماشین مدل بالا، این هم پول می خواهد.
همسر صالح، همسر صالح هم پول می خواهد. غیر صالح، مفت هست، شبی ۱۰۰ هزار تومان، این همسر ناصالح می شود که زیاد است. همسر صالح بخواهی بگیری هزینه دارد و فرزند صالح.
فرزند صالح هم تربیت می خواهد، شرایط خوب زندگی هم می خواهد، اینها همه خرج دارد.
این روزها چکار کنید؟
پس شما عقل معاش در کسب و کار داشته باشید. دنبال نوسانات نباشید. این روزها به بازار نروید و دلار نخرید. کارتان را پیش ببرید تا قیمت دلار پایین برگردد و کارهایش انجام شود.
امیدوارم نوسانات به شما دست نزند. دوستانی که در شهریور و مهر ماه خوب پول درآوردهاند، نگران نباشند. شاید یکی دو روز متوقف شود، اما دوباره پول درمیآورید.
عقل معاش در ثروت
اهل درک و تعقل نیستند. این حقیقت است. اگر کسی بگوید که اینطور نیست و اکثر مردم عاقل هستند خود را فریب داده است. اگر کسی بگوید اکثر مردم شکرگذار هستند باز هم خود را فریب داده است. ثمره این تفکر چه میشود؟ این میشود که اکثریت را خوب میدانید و خوب برخورد میکنید و چوب میخورید. الان خیلیها میگویند بله نمیدانم چرا اینقدر زیاد در زندگی چوب خوردهام. اگربه زندانها سر بزنید میبینید چه زندانیهایی که به خاطر اعتماد بیجا ضربه خوردهاند و الان در زندانها افتادهاند. بالای ۸۰ درصد زندانیهای اقتصادی ما به کسی که نااهل بود اعتماد کردند و الان در زندان هستند. این ثمره همان خوشبینی است. خوشبینی که در قرآن خلاف آن آمده است. چوبش را هم میخورید. الان بیرون هوا سرد است. کسی میآید و میگوید هوا گرم است. چون میگوید گرم است شما لباس آستین کوتاه میپوشید. بیرون میروید، سرد است و مریض میَشوید. کسی جز خودت از اعتقاد غلطت ضربه نمیخورد.
امامان ما اینها را در عرصه اقتصاد برای ما بیان کردهاند. به زراره فرمود ((در زمانی که دیدی بدیها بیشتر از خوبیها شده است با کسی شریک نشو. مگر آنکه پیشتر درستی او را بارها سنجیده باشی.)) خیلیها به خاطر این بدبخت شدهاند که به همین حرف امام صادق (ع) عمل نکردهاند. امام میگوید وقتی در جامعهای بدی از خوبی بیشتر شد اعتمادکردن غلط است. شما میگویید نه الان در عصری هستیم که خوبیها بیشتر است. مردم قدردانند. مردم فهیمی داریم. مردم روشنفکری داریم. خب ثمرهی این تفکر هم چوب خوردن است. اما اگر به حقیقت معنا فهمیدی که هنوز هم عوام مردم واقعا عوام مردم هستند و عوام مردم از قوه تعقل کمبهرهاند و قوه عقل معاش در ثروت و کسب آن بهره کمتری برده اند، در نتیجه وقتی میخواهید به راهی بروید نگاه میکنید که آیا این راه عامی است و عوام مردم این راه را طی میکنند یا نه. اگر جواب بله باشد پس من این راه را طی نکنم. عوام مردم فلان برنامه تلویزیونی را میبینند؟ خب شما نگاه نکنید! عوام مردم به سینما میروند؟ تو نرو! عوام مردم بازیگرها و خوانندهها را دنبال میکنند؟ تو نکن. مجموعهای از همین افعال و رفتارها است که شما را خاص یا عام میکند. مگر خاص بودن به چیست؟ کردارهای شما معلوم میکند که شما آدم خاصی هستید. عوام مردم تلویزیون میبینند، شما هم میبینید. عوام مردم تلگرام دارند، شما هم دارید. در کانالها عضو هستند، شما هم عضو هستید. اینستا دارند، شما هم دارید. فوتبال میبینند، شما هم میبینید. پس شما چه چیز متفاوتی از خود نشان دادهاید که میگویید من خاص هستم؟ اینها همه ثمره تعقل است.
اینها ثمرهی همان ضربههایی است که میخوریم و این ضعف عقل ما است.عقل ما اعتقادات خود را به صورت عوامی ارائه میدهد و عوامی عمل میکند و در نتیجه عوامی هم نتیجه میگیرد. این بدبختی و بیچارگی و درماندگی میشود. سالها بر حماقت و خریت زندگی میکنید. فردا هم میگوید خدایا تو من را بیچاره کردی و خداوند هم میگوید من نکردم. خود تو کردی. راهی رفتی که همه رفتند. کاری کردی که همه کردند. اعتقادی داشتی که همه داشتند. ثمره آن هم میشود چوبی خوردی که همه خوردند.
پس عقلهای ما باید تکاملی پیدا کند. عقلها باید به درستی برسند و خاص شود تا رفتار خاصی از آن انسان ارائه شود. اول باید عقل درست و خاص شود. مشکل اول ما با عقل است. اما من باز هم باید یک مرحله پیش از آنکه عقل را باز کنم به عقب برگردم. دوست دارم که چندین جلسه درباره عقل بگذارم و صحبت کنم که چه چیزی از عقل ما کم و چه چیزی بر عقل ما زیاد میکند. بعد که عقلتان درست شود میبینید که چقدر خوب میتوانید تجارت خود را پیش ببرید.